اگر به شما بگویم که فردی نابینا توانسته با سرعت ۳۲۲ کیلومتر بر ساعت رانندگی کند و جایزه گینس را نصیب خود کند باور می کنید؟؟
شاید باور نکنید اما در کمال ناباوری باید بگویم که واقعیت دارد.آقای هین واگنر  Hein wagner مردی اهل آفریقای جنوبی که علاوه بر دستیابی به اهداف خارق العاده، سخنران انگیزشی نیز می باشد و به کشورهای زیادی از جمله ایران سفرکرده و به ایراد سخنرانی پرداخته است.
حتی شنیده ام که قهرمان دوچرخه سواری و دوی ماراتن نابینایان هم شده است و با یک سرچ ساده در اینترنت می توانید که عکس هایش را در حین قایق رانی و چتربازی هم ببینید.

هین واگنر
وقتی داستان هین واگنر و زندگی اش را فهمیدم و متوجه شدم که چه کارهایی تا به حال کرده، در بُهت عجیبی فرو رفتم. واقعا قبطه خوردم به خودباوری و عزت نفس این مرد. ببینید با محدودیت های زندگی اش چطور برخورد کرده و از آنها نه تنها برای خودش بهانه نساخته بلکه آنها را تبدیل به فرصت کرده است. نهایتا با استفاده از این فرصت ها توانسته نامش را در کتاب گینس جاودانه کند.
آیا این داستان برای ما درسی ندارد؟

از این داستان واقعی درس های زیادی می توان گرفت :

درس اول از زندگی هین واگنر :

در کتاب هایی زیادی خوانده ایم و از زبان بزرگان و برترین اساتید دنیا زیاد این را شنیده ایم که محدودیت ها فقط در ذهن ما وجود دارند و در واقع این خود ما هستیم که آنها را می سازیم. اما هین واگنر به ما نشان داد که این جمله یک واقعیت محض است و حتی اگر تا امروز در پذیرش و درک آن مشکل داشتیم دیگر حق نداریم ….بله درست دیدید….”حق نداریم” که بگوییم ما فلان محدودیت را داشتیم که به جایی نرسیدیم.حتی دیگر حق نداریم که به محدودیت ها فکر کنیم چه برسد به اینکه به زبانشان آوریم.

درس دوم از زندگی هین واگنر :

محدودیت های فیزیکی و معلولیت ها نمی توانند باعث شوند که ما کمتر از دیگران دیده شویم و همچنین این توانایی را ندارند که عزت نفس و اعتماد به نفس را از ما بگیرند که اگر در زندگی ما چنین است این فقط به طرز فکر خود ما بر می گردد.

 

معلول موفق

درس سوم  از زندگی هین واگنر :

حتی در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات هم می توان کارهای خارق العاده کرد اما به شرطی که ما خودباوری داشته باشیم.

درس چهارم از زندگی هین واگنر :

آقای هین واگنر در صحبت هایش به این جمله هلن کلر ( نویسنده موفق، نابینا وناشنوا) اشاره می کند که :

بهتر است نابینا باشیم و چشم اندازهای خارق العاده ای داشته باشیم تا اینکه ببینیم و هیچ چشم انداز و رویایی نداشته باشیم.

این جمله نشان دهنده این است که داشتن چشم انداز، رویا و اهداف بزرگ تا چه اندازه می تواند اهمیت داشته باشد و داشتن رویا جز ملزومات یک موفقیت بزرگ است.چون همه اهداف بزرگ یک روز یک رویا بودند. اگر رویایی نداریم پس هیچ هدف بزرگی هم نداریم.

 

هین واگنر نابینای خارق العاده

هنوز هم بهانه داریم؟

باید اعتراف کنم که جسارت و عزت نفس آقای هین واگنر خود من هم خیلی تحت تاثیر قرار داد و سبب شد که بیشتر از گذشته خودم و توانایی های خودم را باور کنم و درک کنم که چه کارهایی که از دست من برنمی آید.
به قول خود آقای واگنر : من نابینا هستم، سوالم این است که بهانه شما چیست؟شما چطور؟
آیا قبول دارید که همه بهانه هایی که تا الآن برای عدم موفقیت و نرسیدن هاتون در زندگی می آوردید غیرواقعی و ساختگی بودند.حتی اگر واقعیت هم داشته باشند شما با خواندن این مقاله متوجه شدید که می توانید این واقعیت را تغییر دهید.

خودت را باور کن…!

دوست عزیز و خواننده گرامی :
خودت را باور کن…!

این زندگی نامه را بارها و بارها مطالعه کن. و هر زمان به این تصور رسیدی که ناتوانی، یا اینکه محدودیت های زیادی داری، دوباره این مقاله را مطالعه کن.
شاید از داستان زندگی آقای واگنر ۴۲ ساله نکات زیاد دیگری می توان یاد گرفت.اگر غیر از درس هایی که در مقاله آمده شما هم از آن درسی گرفتید در قسمت نظرات برای ما بنویسید.