مقایسه فرزندان خود با دیگران، ویرانگر عزت نفس آنان است.حتی اگر به قصد پیشرفت آنان باشد.

اجازه دهید داستانی از این اشتباه مهلک تعریف کنم. که چطور خودباروی فرزند ما را نابود می کند.

چند روز پیش منزل یکی از اقوام بودیم.بعد ازصرف ناهار هر کدام از میهمانها در قسمتی از منزل میزبان در حال گفتگو و خوش و بش بودند.پسر ۱۵ ساله میزبان هم کنار برادرم نشست و با او مشغول صحبت شد .بعد از اینکه برگشتیم منزل از برادرم پرسیدم که با پسر میزبان در چه موردی صحبت می کردی؟ به نظرم از چیزی ناراحت بود.

برادرم گفت در مورد مسائلی که بین او مادرش پیش آمده صحبت کرد.میگفت مادرم دائما مرا با پسر یکی از دوستانش مقایسه می کند و به من می گوید از او یاد بگیر.ببین درسش را خواند و دانشگاه سراسری قبول شد.اما تو چی؟

گفت من رشته فیزیک هسته ای را دوست دارم و بارها گفتم که دوست دارم دکترای فیزیک هسته ای بگیرم.اما مادرم به من میگه : آره جون خودت. نه اینکه خیلیم میتونی؟؟

شاید داستان بالا برای خیلی از ما آشنا باشد.عده ای از ما مشابه همین مکالمه را با مادر خود داشته ایم.یا شاید به جای مادر، پدر یا معلمان و یا یکی از اطرافیان مان این حرف ها را به ما زده باشند.دائما طعم تلخ مقایسه رو چشیده ایم و همیشه سعی کردیم یک جوری به همه نشان بدهیم که ما چیزی از دیگران کم نداریم.اما متاسفانه بیشتر اوقات این تلاشها به شکست انجامیده و در نهایت برایمان ناراحتی، احساس ضعف و حقارت مانده است.

در این مقاله طرف صحبتم بیشتر با پدر و مادر ها و معلمان و نزدیکان یک کودک و نوجوان است.این مقاله را بخوانید تا ندانسته باعث از بین رفتن اعتماد به نفس عزیزانمان نشویم. ( البته ناگفته نماند که مقایسه به صورت کلی مخرب است. چه آن را در مورد کودکان و نوجوانان به کار بگیریم چه بزرگسالان. فرقی ندارد. فقط اثر مخربش روی کودک بیشتر است.

اثرات مخرب مقایسه :

به صورت کل مقایسه کردن هر انسان با انسان دیگری جدا از سن و سال، شرایط و جایگاهی که دارد کاری اشتباه و بی فایده است.خیلی از پدر و مادرها فکر می کنند اگر فرزندانشان را با کسانی مقایسه کنند که شرایط خیلی خوبی دارند ودر زندگی شان پیشرفت کرده اند، به آنها خدمت کرده اند و سبب می شود که فرزندانشان انگیزه گرفته و با الگوگیری از آن فرد در زندگی شان موفق می شوند.

اما در اصل آنچه اتفاق می افتد خلاف این مسئله است.

اثرات ویرانگر مقایسه کردن روی فرزندان

وقتی با کسی مقایسه می شویم، دو حالت پیش رو است :

۱.دور شدن از خود واقعی، تقلید بدون تفکر و کشته شدن خلاقیت :

اگر نوجوان و یا جوانی به خاطر اثبات خود به پدر و مادرش و دیگران سعی کند شبیه به کسی شود که دائما با او مقایسه می شود، آنگاه خودباوری و عزت نفس خود را از دست داده و دیگر خودش نیست. و تا آنجایی از خودش احساس رضایت و خشنودی می کند که شبیه به آن فرد رفتار و فکر کند.چنین شخصی باور و اعتمادش را به خود از دست می دهد و خلاقیت در او کشته می شود. چراکه دائما در حال بازی کردن نقش فرد دیگری است و به جای خلاق بودن فقط سعی در تقلید از دیگری دارد.

 

۲. تنفر از فرد مورد مقایسه و سعی در تخریب آن :

در بیشتر مواقع حالت اول اتفاق نمی افتد و شخص به خاطر این مقایسه ی اشتباه، دائما خودش و دیگران را سرزنش می کند و از شخصی که با او مقایسه می شود متنفر می گردد. با اینکه آن فردی که از او برای مقایسه استفاده شده هیچ تقصیری ندارد اما مورد غضب فرزند ما قرار می گیرد.

در نهایت در این حالت نه تنها به پیشرفت شخص کمکی نشده بلکه در موارد حادتر باعث می شود که او دائما در دیگران به دنبال عیب و ایراد باشد تا به پدر و مادر و اطرافیانش ثابت کند که آن فرد شخص لایقی نیست و آنها اشتباه می کنند. همین مسئله سبب می شود که او هرگز نتواند در زندگی اش گامی به جلو بردارد چون دائما به دنبال اثبات نقاط ضعف دیگران است و کمتر به پیشرفت خودش فکر می کند.

 

عملکرد صحیح در این زمینه چیست؟

۱.ابتدا از هر گونه مقایسه به هرشکل پرهیز کنیم و تحت هیچ شرایطی از این روش برای تشویق فرزندمان به پیشرفت استفاده نکنیم.

۲.فقط در یک حالت مجاز به مقایسه هستیم و آن حالت به این شکل است که فرزندمان را با خودش مقایسه کنیم.

مثلا به او بگوییم یادته که در سال گذشته چه نمرات عالی ای گرفتی.من مطمئنم که اگر باز هم تلاش می کنی میتوانی دوباره موفق شوی.

یا اینکه به او بگوییم که یادته وقتی میخواستی دوچرخه سواری یاد بگیری چند بار زمین خوردی.اما هیچوقت نا امید نشدی و الآن به خوبی دوچرخه سواری میکنی.پس مایوس نشو و دوباره تلاش کن.من مطمئنم که از پس این کار هم برمیایی.

در آخر سعی کنید به جای هر مدل مقایسه از تعریف و تمجید به جا و صحیح استفاده کنید.هرگز به صورت مصنوعی و دروغین از او تعریف نکیند. بلکه از توانایی ها و عملکرد واقعی اش به دنبال نکته مثبتی باشید تا تعریف شما را باور کند.