سلام

امروز یک مقاله کاملا متمایز و جدید در مورد افکار منفی نوشته ام که با شما اعضای دوست داشتنی سایت به اشتراک می گذارم.

این مقاله به دو صورت صوتی و متنی برای شما آماده شده است.

برا دانلود فایل صوتی این مقاله روی دکمه زیر کلیک کنید :

کنار گذاشتن افکار منفی سخت است؟

وقتی که حال خوبی ندارید و یا احساس تان نسبت به موضوعی بد است،حتما زیاد تا به حال این جملات را از اطرافیانتان شنیده اید :

  • مثبت فکر کن.
  • افکار منفی رو از ذهنت بیرون کن.
  • انقدر به افکار مزاحم بها نده.
  • انقدر بدبین نباش.
  • نیمه پر لیوان رو ببین.
  • سعی کن تمرکزت روی افکار مثبت باشه.

جواب شما به اینجور راهکارها معمولا چیه؟

اجازه بدید من بگم.بیشتر ما در این مواقع توی دلمان می گوییم ” ببین…اگر می تونستم مطئمن باش اینکارو می کردم”

البته بیشتر وقت ها ممکنه این راهکارها درست باشند اما مسئله اینجاست که همه چی به این راحتی که آنها می گویند نیست.اگر هر انسانی به راحتی میتوانست جهت و مدل افکارش را تغییر دهد، خیلی از مشکلاتش حل میشد.مثبت اندیشی انقدر هم آسان نیست، زیرا که فرآیندهای فکری پیچیده تر از این حرف هاست. چون اگر اینطور نبود پس فقط با تکرار زیاد جمله ” من خودم را دوست دارم” باید عزت نفس شما افزایش می یافت (البته تاثیر تلقین را منکر نمی شوم اما می دانیم که تلقین به تنهایی مفید نیست) نهایتا باید بپذیریم افکار منفی و در کل منفی اندیشی اثرات مخرب بسیاری دارد. و همه ما به خوبی این مسئله را قبول داریم. ولی مشکل اینجاست که نمیدانیم چظور باید با آن برخورد کرده و قدرتش را کاهش دهیم. شاید بگویید چرا کاهش؟ چرا آن را از بین نبریم.چون از بین بردن کلیه افکار منفی فوق العاده مشکل است و اصلا لزومی هم ندارد. فقط کافیست که کاری کنیم که بسیار ضعیف شود و نتواند مانند گذشته روی ما تاثیر داشته باشد. همین بس است.خیالتان راحت باشد.

 

سطوح مختلف تفکر ( درباره افکار منفی) :

مسلما جالب است که بدانید در سطوح مختلف تفکر، ما با منفی ها زیاد سر و کار داریم. در واقع اگر بخواهم سطوح تفکر را در مورد منفی ها دسته بندی کنم باید به این سه بخش اشاره کنم :

۱.افکار منفی

۲.باور های منفی

۳.فرض های منفی

 

rerere77777

قبل از اینکه بخواهم این سه بخش را به طور مفصل توضیح دهم لازم است نکته ای مهم را بیان کنم :

کاملا واضح است که یکی از مواردی که مانع از رشد عزت نفس ما می شود، همین سه بخش هستند. و اولین گام در مسیر کنترل کردن اثرات مخرب این بخش ها، آگاه بودن به وجود داشتن آنها و میزان قدرت شان است. خانم آیلین کدی (نویسنده کتاب های انگیزشی و معنوی) در این مورد جمله زیبایی دارند :

 وقتی می فهمید قدرت منفی بودن، در گرو باور داشتن آن است می توانید از آن عبور کنید.

حالا نوبت به پاسخ دادن به این سوال می رسد که بین افکار منفی، باورهای منفی و فرض های منفی چه فرقی است.

افکار منفی :

افکار منفی لایه بالایی تفکر ما هستند.این افکار به سرعت وارد ذهن ما می شوند و به سرعت هم خارج می شوند. البته گاهی هم ممکن است ساعت ها در ذهن شما بمانند.

مثال هایی از افکار منفی :

اُه اُه … باز خرابکاری کردم

عجب حرف بی ربط و چرتی زدم

نکنه بازم اشتباه کنم

اونا فکر میکنن که من آدم احمقی ام

من آدم بی فایده و بدرد نخوری ام

فکر کنم اصلا از من خوشش نمیاد

هیچوقت هبچ کاری رو درست انجام نمیدم

نکنه هیچوقت یه کار خوب پیدا نکنم

نکنه هیچوقت نتونم ازدواج کنم

در واقع این حرف ها، همان حرف های منتقد درونی هستند که دائما به ما یادآوری شان می کند. در کتاب مهمتر از مهم راجع به منتقد درونی و راه کارهای مواجهه با آن به طور مفصل صحبت کرده ام.برای دانلود ۳۶ صفحه از این کتاب به صورت رایگان بر روی دکمه زیر کلیک کنید :

اما افکار منفی چه خصوصیاتی دارند :

۱.به صورت یک دفعه به ذهن خطور می کنند

۲.جلوگیری و متوقف کردن آنها مشکل است.

۳.باورکردنی هستند.

۴.معمولا زمانی که یک اتفاق یا رویداد پیش آید سراغ ما می آیند.

۵.معمولا اشتباه و بی پایه و اساس هستند.

۶.سبب کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس می شوند و اجازه رشد به آنها را نمی دهند.

متوقف کردن افکار منفی مشکل است چون بر آنها اشراف نداریم.وقتی به سراغمان می آیند نسبت به آنها بی تفاوتیم. و بدتر از همه، آنها را درست و مطابق با واقعیت می دانیم.مثلا فرض کنید مرتکب یک اشتباه شده ایم و به خودمان می گوییم مثل همیشه گند زدی.وقتی این فکر منفی به ذهنمان می آید، دلیلی برای واقعی نبودنش نمی بینیم چون واقعا اشتباه کرده ایم.در حالی که حقیقتا اینطور نیست و ما ” همیشه” گند نمی زنیم.

دانستن و آگاه شدن به این افکار، نقطه شروع درست و سازنده فکر کردن است.یادمان باشد که منفی اندیشی با عاقلانه اندیشی فرق دارد.

23er5

چکارکنیم؟

برای شروع، افکار منفی خود را به محض اینکه به ذهنتان خطور  می کنند بنویسید تا بدانید معمولا افکار منفی شما کدام ها هستند و چه زمانی به سراغ شما می آیند.

 

باورهای منفی :

باورهای منفی لایه زیرین افکار ما هستند.ما باورهای منفی را هر چند که به ضرر ما هستند، اما قبول شان داریم و اصلا در مورد آنها با کسی بحثی نداریم. چون سالهاست که آنها را پذیرفته ایم و حتی خود ما هم نمی دانیم که ممکن است اشتباه باشند.باورهای منفی در مورد مواردی زیادی می توانند وجود داشته باشند مثل :

باور های منفی در مورد خودمان : من آدم بی لیاقتی هستم، من آدم کودنی هستم، هیچوقت موفق نمی شوم، هیچوقت خوشبخت نمی شوم

باورهای منفی در مورد دنیای اطرافمان : دنیا، دنیای نامردی است، همه دنیا پر شده از آدم های نادرست، دنیا پر شده از جرم و جنایت و …

باورهای منفی راجع به آدم ها : دیگه آدم راستگو کجا بوده، وفاداری و معرفت مرده دیگه، کو دیگه پسر خوب یا دختر خوب، همه مال مردم خور شدن

و باورهای زیاد دیگری که سبب می شوند ما در زندگی تصمیمات سرنوشت ساز و  تصمیمات جزئی مان را بر اساس آنها بگیریم.

گاهی باورهای منفی آنقدر عمیق هستند که ما نمی توانیم به وجود آنها پی ببریم. و آنها را واقعیت مطلق زندگی می دانیم. و جالب است بدانید که معمولا غلط هستند.این بارو های در دوران کودکی ما شکل می گیرند و چون در کودکی ما اهل زیر سوال بردن دانسته هایمان نیستیم، پس آنها را بی چون و چرا می پذیریم. و دست آخر در بزرگسالی چون جز لایه های زیرین و اساسی افکار ما شده اند، حاضر نیستیم آنها را زیرسوال ببریم. و همین مسئله باعث می شود که در دام عزت نفس پایین گرفتار شویم.

به عنوان مثال اگر در کودکی به شما گفتند که آدم کند ذهنی هستید به احتمال قوی  الآن دیگر از خودتان انتظار ندارید که در یکی از دانشگاه های معتبر کشور قبول شوید. یا اینکه پدر و مادری را فرض کنید که هر چقدر فرزندشان تلاش می کند و موفقیت گوناگونی کسب می کند، بازهم آنها به او می گویند “بیشتر تلاش کن”. اگر بعد از کسب هر موفقیتی از طرف والدین با این جمله روبرو شود، آنوقت طبیعی است که باوری منفی در او شکل بگیرد.باوری که در او شکل می گیرد این است که هر چقدر هم سعی و تلاش کنم، بازهم کافی نیست.همین مسئله در آینده سبب می شود که نتواند استعدادهای واقعی اش رابروز دهد و از ترس اینکه دیگران فکر کنند آدم بی لیاقتی است، دست به هیچکاری نمی زند.

پس اگر به آدمی که باورهای منفی راجع به مسئله ای دارد بگوییم که در مورد آن مثبت فکر کن، فایده چندانی ندارد. چون او این فکر مثبت را در تضاد با باورهایش می بیند.

 

افکار منفی

او ابتدا باید یاد بگیرد که باورهای منفی و بیهوده ای که اجازه نمی دهد درباره خودش و قابلیت هایش، درست فکر کند، بشناسد و سپس باورهای سالم و صحیح را جایگزین آنها کند.

نکته مهم :

ما به باورهای منفی کمتر از افکار منفی تسلط داریم.دلیلش هم این است که ما باورهای منفی را یک واقعیت می دانیم. پس باید دائما به خودتان یادآوری کنید که باورهای منفی فقط یک دیدگاه هستند و می توانند واقعیت نداشته باشند.

چکارکنیم؟

سعی کنید باورهای منفی خود را تا آنجا که می توانید شناسایی کنید و آنها را بنویسید.البته خوب میدانم کار راحتی نیست.اگر اینجا در مورد راهکارهای پیدا کردن باورهای منفی صحبتی نمی کنم علتی دارد. زیرا پیدا کردن باور های منفی به تلاش و کاربیشتری نیاز دارد.اما در مرحله اول لازم است که آنچه را که فکر می کنید باور منفی شماست، الآن بنویسید.

 

فرض های منفی :

فرض های منفی یک جورهایی لایه میانی افکار ما هستند. و در واقع رابط بین افکار منفی و باورهای منفی هستند.

تداوم افکار منفی، سبب ساخت باور منفی می شوند.باورهای منفی، فرض های منفی را به وجود می آورند و دوباره همین فرض ها سبب محکم تر شدن باور های منفی می شوند. و این چرخه ادامه می یابد.

نام دیگر فرض های منفی، قواعد زندگی است.مثلا اگر باور منفی شما این است که من آدم بی لیاقتی هستم، پس احتمالا در زندگی دست به هیچ کار بزرگ و مهمی نمی زنید. در نتیجه فرار کردن و شانه خالی کردن از پذیرفتن مسئولیتِ کارهای مهم می شود قاعده زندگی شما.در واقع شما از این قاعده پیروی می کنید که اگر می خواهی بی لیاقتی و بی عرضه گیت مشخص نشود، پس سراغ کارهای سخت نرو.اجازه دهید مثال دیگری بزنم :

اگر شما باورتان این باشد که همه مردها یا همه زن ها خیانت کارند احتمالا قاعده زندگی تان می شود اینکه ” هرگز ازدواج نمی کنم”.

برای ایجاد تغییرات مثبت، آگاهی از فرض های منفی و اینکه این فرض ها چه نتایجی را تا به حال برای شما به دنبال داشته اند بسیار مهم است.

چکار کنیم؟

سعی کنید قواعد زندگی تان را پیدا کنید.اول برگردید به باروهای منفی که از تمرین قبل نوشتید.بعد به این فکر کنید که این باورهای منفی چه فرض های منفی ( چه قواعدی در زندگی تان) برای شما ساخته اند. مثلا اگر قاعده زندگی شما این است که برای همه خودشیرینی و خودنمایی کنید، احتمالا بارو منفی تان این است که ” من آدم دوست داشتنی ای نیستم”. و برای جبران این ضعف به این قاعده رو آورده اید.

یک خبر خوب برای آنهایی که می خواهند با عزت نفس شوند:

اگر این قواعد را پیدا کنید و بر باورهای منفی و افکار منفی تان آگاه شوید، مسلما عزت نفس و خودپذیری تان افزایش می یابد.آنگاه است که می توانید این قواعد را کنار بگذارید و قواعد جدیدی را جایگزین آنها کنید.یادمان باشد که باورها، فرض ها و افکار منفی معمولا غلط هستند.چنانچه بر وجود آنها آگاه شویم و شناسایی شان کنیم آنگاه جایگزین کردن شان با افکار، باورها و فرض های مثبت و سازنده زیاد سخت نیست.

رهایی از افکار منفی

من جای شما بودم همین الان یک کاغذ می آوردم و از چکارکنیم اول، شروع می کردم و افکار منفی ام را که بیشتر به سراغم می آیند یادداشت می کردم. حتی می توانیم آنها در نرم افزار دفترچه یادداشت تلفن همراه مان بنویسیم. سپس بعد از آن به سراغ چکار کنیم دوم می رفتم و سعی می کردم باروهای منفی ام را تا آنجا که می توانم پیدا کنم و یادداشت کنم.و در آخر به سراغ فرض هی منفی میرفتم. البته می توانید زودتر از باورها به سراغ فرض های منفی بروید و با یافتن آنها به این فکر کند که چه باوری پشت این فرض وجود دارد که سبب می شود این قاعده را در زندگی ام داشته باشم.

منتظر چی هستی؟؟؟…همین الآن برو شروع کن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی