منظور از نیاز چیست؟

در این مقاله اصلا قصد ندارم که به توضیح روانشناسی و فلسفی نیاز بپردازم. اینکه نیاز از نظر روانشناسی چه معنایی دارد، تفاوتش با خواسته چیست و روانشناسان بزرگ دنیا مثل فروید، گلاسر، مازلو و موری در مورد نیاز چه گفته اند اصلا موضوع بحث ما نیست.

هدف من یک توضیح ساده از نیاز است تا با استفاده از آن بفهمیم چه موقع باید تغییر کنیم.

از نظر من هر چه که ما در زندگی بخواهیم داشته باشیم می تواند یک نیاز باشد. بعضی از آنها مانند آب، اکسیژن و غذا می تواند حیاتی باشد و بعضی ها هم می توانند حتی در حد یک آرزو باشند مثل داشتن یک اتومبیل BMW.

اما آنچه که باعث می شود ما به دنبال نیازهای خود برویم انگیزه ماست. بعضی از نیازها مثل داشتن یک دوست خوب، یک شغل مناسب، یک لباس تمیز و یک غذای خوشمزه می تواند واحب باشد یا نباشد.همه اینها بستگی دارد به انگیزه ما و آنچه که از زندگی انتظار داریم.

بعضی ها انتظارات زیادی ندارند.فقط به دنبال یک شغل عادی، یک درآمد متوسط، یک زندگی ساده و چند دوست معمولی هستند.

اما عده ای دیگر رضایت به این مدل زندگی کردن نمی دهند. خودشان را لایق یک زندگی سرشار از داشته های مختلف و بزرگ می دانند و همواره در زندگی می کوشند تا به خواسته های جدید خود برسند.

من به دنبال تایید یا رد هیچ کدام از این دو دسته نیستم.صد البته که دسته های دیگری هم وجود دارد. اما باید بپذیریم که دسته دوم هستند که دنیا را تغییر میدهند.دسته دوم هستند که باعث می شوند ما هر روز با آرامش و آسایش بیشتری به زندگی ادامه دهیم.دسته دوم هستند که شرایطی را فراهم می کنند تا سایر انسان ها بتوانند به خواسته های ریز و درشت خود جامه عمل بپوشانند.

با احترام فوق العاده بالایی که برای دسته اول و سبک زندگی شان قائل هستم  اما من دوست دارم جز دسته دوم باشم.

شما چطور؟

البته نا گفته نماند که منظور از تغییر دنیا این نیست که ما مانند ادیسون، اینشتین یا نیوتن و یا حتی پیامبران بخواهیم کارهای فوق العاده بزرگ انجام دهیم. از نظر من انسانی که بتواند فقط خودش را تغییر دهد و همواره به دنبال آگاهی و آموزش باشد می تواند دنیای پیرامونش را تبدیل به مکانی بهتر برای زندگی کند. و این خودش کار بسیار بزرگیست.

آیا شما دوست دارید که جز معدود آدم های متفاوت و تاثیرگذار جامعه باشید؟

اگر تغییر نکنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

تغییر کردن یک امر اجتناب ناپذیر است. همه ما همواره در حال تغییر هستیم. حتی اکسیژنی که ۵ دقیقه پیش تنفس کردیم با اکیسژنی که الآن در ریه های ما در حال تنفسش هستیم متفاوت است.

گاهی عده ای بر این تصورند که می توانند تغییر نکنند. اما جالب است بدانید که حتی اگر خودتان هم نخواهید اما ناچارا باید تعییر کنید.

فرض کنید شما طی ۱۵ سال هیچ تغییری نکنید. به نظرتان آیا می توانید با همان دانسته های ۱۵ سال گذشته  در این دنیا زندگی کنید.

کارمند بانکی که حاضر نباشد کار با کامپیوتر را یاد نگیرد ناچار می شود شغلش را ترک کند.

پزشکی که کار با وسایل و تجهیزات جدید پزشکی را نیاموزد و علمش به روز نباشد کم کم مراجعان خود را از دست می دهد.

مرد یا زنی که یاد نگیرد با جنس مخالف خود چگونه باید برخورد کرده و آداب معاشرت را یاد نگیرد نمی تواند ازدواج موفقی داشته باشد.

 

نیاز

همه این حرف ها را زدم تا بگویم :

تمام دنیا در حال تغییر است. اگر می خواهید در این دنیا همچنان با آرامش و موفقیت به پیش بروید باید شما هم تغییر کنید.

باید تا می توانید آگاهی کسب کنید. تا می توانید به مهارت های خود بیفزایید. تا می توانید تجربه های جدید کسب کنید.

افرادی که حاضر نباشند تغییر کنند افرادی با عزت نفس پایین هستند که ترجیح می دهند همچنان روی روش های قبلی خود که دیگر برای دنیای امروز کارایی ندارد محکم بایستند. مطمئن باشید این گونه آدم ها محکوم به شکست اند.

یادمان باشد تنها چیزی که تغییر نمی کند خود تغییر است.

لازم است این نکته را بدانیم که برای هر پیشرفتی نیازمند یک تغییر هستیم. تا تغییری در حوزه ای اتفاق نیفتد پیشرفتی هم حاصل نمی شود.

اگر شما همان آدم دیروز هستید توقع بیجایی است که انتظار پیشرفت داشته باشید.

 

از کجا بفهمم نیاز به تغییر دارم؟

طبق مسائلی که در پاراگراف قبل گفتیم ما همواره نیاز داریم که تغییر کنیم. اما سوال اصلی اینجاست که از کجا بفهمیم که نیاز به چه تغییری داریم؟

برای دانستن پاسخ این سوال اول از همه باید بدانیم که چه می خواهیم. یعنی اینکه هدف ما چیست.

چراکه تنها با دانستن هدف است که می فهمیم چه تغییری لازم است. وقتی من ندانم که می خواهم در چه زمینه هایی رشد کنم پس از کجا بفهمم تغییر مورد نظر که مرا به هدفم می رساند چیست.

فرض کنید که می خواهید به یک سفر بروید. اما نمی دانید به کجا؟

خب وقتی ندانم به کجا پس چطور وسیله نقلیه مناسب را برای رسیدن به آنجا انتخاب کنم. هواپیما، کشتی، قطار، اتوبوس. کدام بهترین گزینه است؟

اگر ندانم آب و هوای آنجا چطور است، پس چطور کفش و لباس مناسب را انتخاب کنم.

آیا لازم است کسی را همراه خود ببرم؟

برای اسکان در آنجا که نمی دانم کجاست با چه کسانی باید صحبت و هماهنگ کنم؟

وقتی نمی دانم کجاست پس چطور از تجربیات دیگران در مورد آنجا بپرسم و استفاده کنم؟

اینجاست در یک سردرگمی عجیب فرو می رویم. وای که چه حال بدی است. همه افرادی که در زندگی هدف ندارند در این سردرگمی هستند. تا آنجا که عده زیادی از مردم به خاطر ترس از این سردرگمی هرگز سفر نمی کنند.یا لااقل به مکان های جدید سفر نمی کنند. هرگز به دنبال تغییر و دستیابی به چیزهای جدید نیستند.

نیازاما مطمئنا شما که در حال مطالعه این مقاله هستید نمی خواهید از آنان باشید.

پس چکار کنیم؟

اول هدفت را مشخص کن که می خواهی به چه چیزی برسی بعد برو به دنبال اینکه برای رسیدن به آن لازم است چه تغییراتی در خودت به وجود بیاوری.

حتما در آینده نزدیک در مورد هدف و هدف گذاری هم یک مقاله مفصل و کامل خواهم نوشت.

آیا هر تغییری امکان پذیر است؟

اگر از تغییرات خارق العاده و عجیب و غریب که بعضی ها انتظار دارند بگذریم بله هر تغییری امکان پذیر است.

به عنوان مثال فردی می خواهد مانند پرندگان دو بال داشته باشد.خب حتی اگر هم ممکن باشد فعلا علم روز دنیا این اجازه را به ما نمی دهد.

یا مثلا یادم می آید فردی میگفت می خواهم به جایی برسم که روزی ۷۰ میلیارد دلار درآمد داشته باشم. اما نمی داست که کل دارایی بیل گیتس ثروتمندترین مرد جهان حدود ۷۰ میلیارد دلار است. خب هدف عاقلانه ای نیست. در ضمن آیا واقعا این همه پول را لازم داری؟

احساس نیاز

ار این اهداف و تغییرات عجیب و غریب که بگذریم باید بگویم هر تغییری ممکن است.

وقتی یک نابینا که از کودکی قادر به دیدن نبوده بتواند با سرعت بالای ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی کند. ( هین واگنر)

وقتی یک انسان بتواند ۱۷ دقیقه بدون اکسیژن در زیر آب دوام بیاورد.( دیوید بلین)

وقتی یک معتاد بتواند تبدیل به بازیگری بزرگ در دنیا شود.( رابرت داونی جونیور، بازیگر اصلی فیلم مرد آهنی Iron man )

وقتی یک چوپان بتواند تبدیل به یک جراح بزرگ قلب در دنیا بشود. ( دکتر توفیق موسیوند اولین مخترع قلب مصنوعی)

وقتی یک معلول که نه دست دارد و نه پا بتواند یکی از گران ترین سخرانان انگیزشی دنیا بشود. ( نیک ویچیچ)

چرا شما نتوانید تغییر کنید. مگر نه اینکه همه اینها ابتدا تغییر کرده اند تا توانسته اند به آنچه که می خواهند برسند.

پس چه چیزی مانع شما است به غیر از محدودیت های ساختگی ذهن خودتان.

آیا همواره برای تغییر کردن باید احساس نیاز کنم؟

بیشتر انسان های معمولی جهان این شکلی اند. یعنی تا احساس نیاز شدید نکنند کاری انجام نمی دهند و تغییری را در خود یا روند زندگی شان ایجاد نمی کنند.

شما چطور؟ آیا شما هم اینطور هستید؟

♦آیا درس خواندن را تا شب امتحان عقب می اندازید؟

♦آیا باک بنزین ماشین تان را زمانی که تقریبا به انتها رسیده پر می کنید؟

♦آیا زمانی به فکر چاره در مورد روابط با همسر یا فرزند خود می افتید که بین تان اختلاف شدیدی افتاده است؟

♦آیا زمانی درست کار می کنید که وام گرفته باشید و ماهانه ناچار به پرداخت اقساط آن باشید؟

♦آیا تنها زمانی هزینه هایتان را مدیریت می کنید که در تنگنای مالی باشید؟

♦زمانی سیگار یا قلیان را ترک می کنید که پزشک تان گفته باشد اگر ادامه دهید سلامتی تان به شدت به خطر میفتد؟

♦زمانی مسئولیت پذیر می شوید که دیگران را از اینکه روی شما حساب کنند ناامید کرده باشید؟

♦زمانی به فکر یک شغل خوب می افتید که از کارتان تا سرحد مرگ ناراضی باشید؟

♦زمانی به داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس احساس نیاز می کنید که بارها و بارها به خاطر نداشتن شون فرصت ها را از دست داده اید و یا تحقیر شده اید؟

نیاز

به موارد بالا خوب فکر کنید و آنها را به سایر کارهایتان در زندگی تعمیم دهید. شاید در موارد بالا موردی نباشد که مستقیما به شما مربوط شود اما حتما مشابه آن را در زندگی تان تجربه کرده اید.

هرگز نباید صبر کنید تا احساس نیاز شدید باعث شود که شما دست به کار شوید.

همواره خودتان را تحلیل کنید و ببینید چطور می توانید در زندگی تان از این اتفاقات یا مسائل مشابه پیشگیری کنید.

◊مثلا درس هایتان  را تا قبل از رسیدن به شب امتحان حتما مطالعه کنید.

◊تا قبل از اینکه روابط تان با آدم های اطرافتان تیره و تار شود به فکر یادگرفتن راهکارهای ارتباط موثر باشید.

◊تا قبل ازاینکه سلامتی تان به مخاطره بیفتد سیگار و یا حتی خوراکی های آسیب زننده را ترک کنید.

◊تا قبل از اینکه نیاز مالی شدید پیدا کنید مدیریت کردن هزینه و پس انداز کردن را یاد بگیرید.

◊قبل از اینکه از  محل کارتان اخراج شوید سعی کنید مهارتی را بیاموزید تا چنان به شما نیاز داشته باشند که نتوانند شما را به راحتی اخراج کنند.

◊قبل از اینکه دیگران با رفتارها و حرف های خود شما را ناراحت کنند، عزت نفستان را تقویت کنید تا به راحتی این سلاح را از آنها بگیرید و کنترل خودتان و احساس تان به دست خودتان باشد.

 

بله…این است تفاوت انسان های خاص با بقیه….

خاص بودن به داشتن شرایط مالی خاص، به اندام خاص، اتومبیل خاص، خانه خاص و یا چهره خاص نیست.

بلکه به داشتن طرز فکر خاص است.

چراکه همه چیز زندگی ما از فکر ما سرچشمه می گیرد. میتوان یک خانه کوچک و معمولی را خاص کرد. می توان یک رابطه را با یاد گرفتن تکنیک های ارتباط موثر و آموزش دیدن مهارت های زندگی تبدیل به یک رابطه خیلی خاص و متفاوت کرد.

انتخاب با شماست.

که دوست دارید طرز فکرتان خاص باشد یا وسایل و اشیا اطرافتان.

در هر صورت پر واضح است که بسیار بهتر است قبل از احساس نیاز شَدید، به فکر تغییر باشیم. تغییری که منجر به رشد و حرکت رو به جلو شود.

بعد از مطالعه این مقاله، مسئولیت هر آنچه در زندگی تان اتفاق می افتد و علتش عدم تغییر شما بوده است واقعا با خودتان است.

پس آن را باز مطالعه کنید و حتما حتما دز زندگی تان به کار گیرید.