مسئولیت پذیری یعنی چه؟ (ستون سوم عزت نفس)

اگر بخواهیم مسئولیت را در یک جمله کوتاه و ساده تعریف کنیم باید بگوییم :

آنچه انسان عهده دار و مسئول آن باشد مسئولیت نامیده می شود.

اما در همین ابتدا یک سوال بسیار مهم پیش می آید. و آن اینکه :

ما درزندگی مسئول چه چیزی هستیم؟

پذیرش مسئولیت یک سری موارد همواره با ماست و هیچ واقعه ای نمی تواند آن را تغییر دهد. اجازه دهید این موارد را برای تان به صورت تیتر وار ذکر کنم. قبلش اینو بگم که این موارد مورد توافق بسیاری از بزرگان علم روانشانسی نوین مثل ناتانیل براندن، ویلیام گلاسر و آلبرت الیس است. یک فرد بالغ و رشد یافته خودش را در برابر موارد زیر مسئول می داند. مگر اینکه هنوز از نظر ذهنی بالغ نشده باشد که بخواهد منکر موارد زیر شود:

۱.من مسئول محقق کردن خواسته ها و نیازهایم هستم و کسی برای تحقق یافتن خواسته هایم به من بدهکار نیست :

حتی پدر و مادرم برای محقق کردن آرزوها و خواسته هایم به من بدهکار نیستند (این مورد با مفهوم کمک گرفتن از دیگران فرق دارد. در ضمن در بالا گفتیم یک فرد بالغ، وگرنه کودکان تا زمانی که بالغ نشوند طبیعتا توان برطرف کردن نیازهای شان را به تنهایی ندارند)

۲.من مسئول انتخاب ها،اعمال و تصمیماتم در زندگی ام هستم :

هر انتخاب و تصمیمی در زندگی قطعا پیامدهایی دارد. جالبه رفتار را ما انجام دادیم، تصمیم را ما گرفتیم و ما بودیم که انتخاب کردیم اما مسئولیتی در قبال پیامدهای این انتخاب ها قبول نمی کنیم. حتما اینو زیاد شنیدید که بعضی ها میگن : عصبانیم کرد، منم کتکش زدم. این جمله سرشار از مسئولیت گریزی است. می دانید این جمله در واقع چه معنایی دارد :

من آدمی بی اراده هستم که توانایی کنترل خودم و احساساتم را ندارم. هر کسی می تواند مرا عصبانی کرده و وادارم کند کاری را انجام دهم که نمی خواهم. اگر من عصبانی شوم و کسی را بزنم و یا به او بی احترامی کنم او مقصر است چون من آدمی بی اختیار و ناتوانم.

مطمئنا منو شما دوست نداریم چنین فردی باشیم. چون این فرد مسئولیت گریز و فاقد عزت نفس است. البته می دانم جملات این چنینی بیشتر در کلام ما جاری است و شاید بگویید انقدر سختیگرانه به یک جمله که از دهان کسی بیرون می آید نگاه نکنید. ولی همه ما خوب می دانیم که اکثر افراد نه تنها در کلام بلکه در عمل نیز اینگونه اند.

۳.من مسئول نحوه اولویت بندی زمانم هستم :

حتما شما هم این جمله را زیاد شنیده اید که : وقت ندارم. سرم خیلی شلوغ است و نمی رسم فلان کار را انجام دهم.

این جمله معنایش این است که من اولویت های مهمتری دارم و ترجیحم این است که وقتم را به آنها اختصاص دهم. البته اینگونه اختصاص زمان ما به اولویتهای مان اصلا چیز بدی نیست. اشکال کار اینجاست که سعی می کنیم مسئولیت اینکار را به عهده نگیریم. مثلا می گوییم اگر کارم سنگین نبود حتما به فرزندانم رسیدگی می کردم.معنای این جمله می شود ترجیح می دهم زمانم را به کارم بیشتر اختصاص دهم تا فرزندانم. شاید بگویید در این وضعیت اقتصادی خراب ناچاریم. بله…منم درک می کنم. اما آیا همه والدینی که تمام وقت خود را به کار می پردازند، و کمتر به فرزندان و همسر خود توجه می کنند، مشکل شان مسائل مالی است؟؟ آیا زمانی که می خواستیم بچه دار بشیم به این موضوع فکر کردیم که ما در کشوری زندگی می کنیم که ثبات شغلی و امنیت مالی یک شوخی بیشتر نیست؟

من مسئول اولویت بندی زمانم هستم

پس این ما هستیم که انتخاب می کنیم زمان مان را به چه موارد و افرادی اختصاص دهیم.این بهانه که وقت ندارم، ناشی از مسئولیت گزیزی است. مسئولیت پذیر می گوید وقتم را به دیگر اولویت هایم اختصاص داده ام.اینجوری احساس تسلط هم بر زمان خود داریم. درضمن دیگر بقیه را متهم نمی کنیم که وقت ما را می گیرند. ما هستیم که انتخاب می کنیم زمان مان را در اختیار بقیه قرار دهیم یا ندهیم.

۴.من مسئول میزان توجه و آگاهی ای هستم که در کارها و روابطم به کار می برم :

برای اینکه این جمله را بیشتر درک کنید بهتر است مقاله : زندگی آگاهانه را مطالعه کنید. زندگی آگاهانه ستون اول عزت نفس از ستون های شش گانه آن است. اما من اینجا مختصری برای تان این عبارت را توضیح می دهم.

ما در محل کار یا در منزل کارها را با چه میزان دقت و توجه انجام می دهیم. آیا مسئولانه به کیفیت و سرعت انجام کار توجه می کنیم؟ آیا حواسمان هست که در طول یک ساعت چقدر مفید کار می کنیم؟ در حین کار چقدر تمرکز می کنیم یا تا چه اندازه ای بهره وری داریم؟

موقع صحبت کردن با دیگران یا همسر و دوست مان چقدر به حرف های آنها با توجه گوش می دهیم.اگر همیشه موقع صحبت کردن انها در حال کار با تلفن همراه خود یا تماشای تلویزیون هستیم، به این توجه داریم که به روابطمان لطمه می زنیم و آنها را ناراحت می کنیم؟

آیا حین رانندگی تمام حواسمان به رانندگی است یا در حال شکستن تخمه و صحبت با تلفن همراه و کارهای دیگر هستیم. این انتخاب با شماست که چکار کنید. ولی یادتان باشد شما مسئول میزان توجه و آگاهی ای هستید که در آن لحظه برای رانندگی به کار می برید.کسی ممکن است تمام حواسش را به رانندگی اختصاص دهد و کسی هم مقداری از حواس خود را. در هر حال ما مسئول آن هستیم.

۵.من مسئول حفظ یا ترک روابطی هستم که الان در آن حضور دارم:

یکی از کلیشه ای ترین جملاتی که تا به حال شنیده ایم اینها بوده است :

او زندگی ام را نابود و مرا بدبخت کرد.

من تمام زندگی ام را به پای او ریختم اما او قدر محبت هایم را ندانست.

پدر و مادرم گند به زندگی ام زدند و من الان تاوان اشتاباهات آنها را پس می دهم.

از اول هم می دانستم مناسب من نیست اما دل و احساس که این چیزها را نمی فهمد.

او از من سواستفاده کرد و باعث شد من به آدمها بی اعتماد شوم.

در تمام جملات بالا هیچ عبارتی که ناشی از پذیرش مسئولیت یا نقش خود فرد باشد، دیده نمی شود. نمونه های بارز مسئولیت گریزی و قربانی گری. این مدل افراد تمایل دارند به همه نشان دهند که قربانی هستند و اگر الان در چنین شرایطی هستند، به خاطر اشتباهات بقیه است. در واقع با اینکار تمام مسئولیتها را از خودشان دور می کنند و آنها را متوجه بقیه می کنند.

اما چه خیال باطلی. اجازه بدید تا تک تک این جملات را بررسی کنیم.

او زندگی ام را نابود و مرا بدبخت کرد :

این جمله یعنی من انسانی بی عرضه و بی اراده بودم که اجازه دادم فردی دیگر برای زندگی ام تصمیم بگیرد. در حالیکه ما همواره حق انتخاب داریم. مگر اینکه اسلحه ای پشت سرمان بگذارند. تازه حتی با وجود اسلحه باز هم دو انتخاب داریم. بمیریم یا کاری را که از ما خواسته اند انجام دهیم. بدبختی و خوشبختی ما فقط به دست خودمان اتفاق می افتد. ممکن است آدم های اطراف روی آن موثر باشند اما نمی توانند تعیین کنند که ما احساس خوشبختی کنیم یا بدبختی.

من تمام زندگی ام را به پای او ریختم و او قدر مرا ندانست :

اینکه عده ای قدرنشناس هستند، ما مسئولش نیستیم و گاهی هم بلافاصله قابل تشخیص نیست و نیاز به شناخت و زمان دارد. اما اینکه کسی تمام زندگی اش را به پای کسی بریزد، قطعا یک انتخاب آگاهانه است. اشکالی ندارد به کسانی که دوستشان داریم کمک کنیم و برای شان گاهی فداکاری کنیم، اما نه اینکه همه زندگی خود را وقف و فدای آنها کنیم.اگر اینکار را کردیم پس ما مسئول آن هستیم. همیشه باید قسمتی از زندگی و دستاوردهای مان را برای خودمان نگه داریم تا اینطور غافلگیر نشویم.

پدر و مادرم گند به زندگی ام زدند و من الان تاوان اشتاباهات آنها را پس می دهم :

من منکر این نیستم که تربیت غلط والدین چه تاثیر شگرفی در زندگی هر فردی دارد. پدر و مادرها با روش های غلط تربیتی می توانند مانع رشد و بلوغ ما به شکلی صحیح شوند. اما مگر می توان به گذشته برگشت و آنها را تغییر داد. قبول دارم که آن زمان ما کودک بودیم و نمی توانستیم در مقابل اقدامات آنها کار خاصی انجام دهیم. اما الان چطور؟ هنوزم کودک هستیم؟ هنوزم کاری از دست مان برنمی آید؟ بهتر نیست به جای شخم زدن گذشته و تمرکز بر خاطرات تلخ، به این فکر کنیم که الان چه کار موثری از دستمان برای تغییر شرایط برمی آید. قربانی گری کردن، هیچ بهبودی حاصل نمی کند. فقط توان ما را از تغییر شرایط تحلیل می برد و نادیده می گیرد.

از اول هم می دانستم مناسب من نیست اما دل و احساس که این چیزها را نمی فهمد :

اینکه احساسات می تواند نقش قابل توجهی در رفتاری که ما انتخاب می کنیم داشته باشد شکی نیست. اما اینکه ما هم این اجازه را به احساسات مان بدهیم که کنترل ما را به دست بگیرند مطلب دیگری است. فرض کنید آدم ها بخواهند دقیقا بر اساس احساسات شان رفتارهای شان را انتخاب کنید، آنوقت چه فاجعه ای بشود :

فرض کنید هر راننده ای که درخیابان عصبانی می شود، دقیقا کاری کند که احساسش به او می گوید.

فرض کنید زن و شوهری که با هم دعوا می کنند بخواهند فقط بر اساس احساس شان برای ادامه زندگی شان تصمیم بگیرند.

فرض کنید یک فرد افسرده بخواهد بر اساس فقط احساسش برای ادامه زندگی یا خودکشی تصمیم بگیرد.

فرض کنید قاضی بخواهد چون قاتلی مثل ابر بهار اشک می ریزد او را تبرئه کند و جرم هایش را نادیده بگیرد.

با این فرضیات دنیا چه شکلی می شود؟ هیچ مسئولیتی متوجه هیچکس نیست. همه احساس شان را بهانه می کنند و می گویند دست خودم نبود. پس بهتره این جمله را اینطور معنی کنیم که با اینکه می دانستم آدم مناسبی برای من نبود اما انتخاب کردم که با او وارد رابطه شوم و به جای توجه به عقل و منطق، فقط به احساساتم توجه کردم.

او از من سواستفاده کرد و باعث شد من به آدمها بی اعتماد شوم:

این عبارت هم از آن دسته عباراتیست که زیاد آنرا از سمت افرادی که قربانی گری می کنند می شنویم. البته فکر نکنید من نگاه کامل گرایانه ای دارم. من هم معتقدم ما انسانیم،ممکن است خطا کنیم، ممکن است گاهی قربانی یک خطا از سوی دیگری شویم و حتی ممکن است گاهی از ما بدون اینکه خودمان متوجه شویم سواستفاده شود.این وقایع پیش می آید و اجتناب ناپذیر است.

این ما هستیم که به بقیه اجازه می دهیم از ما سواستفاده کنند

اما حرف من چیز دیگریست. اگر ما یک بار مورد سواستفاده قرار بگیریم آن هم به صورت غافلگیرانه، آنگاه می توانیم بگوییم این یک خطای طبیعی بود و گاهی پیش می آید. در واقع یک بار اتفاق افتادن این موضوع، اطلاعاتی در مورد آن فرد مقابل به ما می دهد. ولی اگر این موضوع زیاد تکرار شود، آنوقت اطلاعاتی در مورد ما می دهد. نشان می دهد این ما هستیم که هر بار اجازه می دهیم دیگری از ما سواستفاده کند.

اگر در یک رابطه ای باشیم و از ما در آن رابطه سو استفاده شود،حالا هر رابطه ای باشد، چه عاطفی، چه کاری و چه دوستی و چه خانوادگی، یکی از سه حالت زیر وجود دارد :

۱.خود ما سبب شدیم که به ما ظلم شود، چون ظلمی کرده ایم و در پاسخ به ما ظلم می شود

۲.ما مسبب نبودیم، اما منفعل بوده ایم و در این کار با سواستفاده کننده همکاری کرده ایم. ( مثل زنی که خرید خانه به عهده همسرش است اما چون شوهرش بی تفاوت است او خودش اینکار را با غرولند انجام می دهد و دائم دلخور است که چرا او مسئولیت های کارهایش را به عهده نمی گیرد)

۳.خود ما اجازه دادیم که با ما اینگونه رفتار شود

حالت چهارمی وجود ندارد مگر برای مسئولیت گریزها. پس بهتر است اینطور بگوییم :

من اجازه دادم او از من سواستفاده کند و عدم اعتماد من به دیگران به خاطر افکار خودم است وگرنه نمی توان گفت همه آدمها اهل سواستفاده کردن از دیگران هستند.

۶.من مسئول شادی و غم خودم هستم و خودم باید برای احساس خوشبختی کردنم کاری انجام دهم:

اکثر ما به صورت پیش فرض منتظر کسی هستیم که بیاید و ما را تبدیل به خوشبخت ترین آدم دنیا کند. که معمولا این انتظار را از طرف عاطفی خود داریم. فکر می کنیم نمی شود فردی به صورت خودجوش احساس خوشبختی کند. حتما باید اتفاقی بیفتد، تحولی صورت گیرد، به خواسته ای خاص برسیم تا خوشحال و خوشبخت شویم. در حالیکه احساس خوشبختی نیز مانند سایر موادی که گفته شد یک انتخاب است و مسئولیت تمام و کمالش با ماست.

همسر، خانواده و دوستان فقط تسهیل کننده این مسیر هستند وگرنه قرار نیست آنها کاری بکنند تا ما احساس خوشبختی کنیم . و بالعکس، ماهم در قبال آنها وظیفه ای نداریم.خوب است تلاش کنیم اما مسئول آن نیستیم. وقتی کسی نخواهد احساس خوشبختی کند هر کاری هم بکنیم تا خودش نخواهد بی فایده است.

پیشنهاد می کنم این مطلب را مشاهده کنید :  زندگی آگاهانه چیست و چرا باید آگاهانه زندگی کنیم؟

ترجیح می دهید کدام یک باشید :

فردی که پیش فرض آدم خوشحالی است و گاهی که اتفاق ناراحت کننده ای می افتد غمگین می شود اما بعد از مدت کوتاهی دوباره به حالت اولیه خود بر می گردد.

یا فردی که پیش فرض آدم ناراحتی است و فقط زمانی خوشحال می شود که اتفاق خوشحال کننده ای بیفتد و سپس دوباره به همان حالت اولیه که فاز غم و ناراحتی است برمی گردد.

و چه ناراحت کننده که اکثر ما حالت دوم باشیم که فقط منتظر اتفاقی باشیم تا خوشحال و سرحال شویم و احساس خوشبختی کنیم. مثل فردی که فکر می کند مجردی اصلا خوب نیست و فقط وقتی ازدواج کند یا در یک رابطه عاطفی باشد خوشبخت است. علت این واقعه همان عدم مسئولیت پذیری در احساس خوشبختی کردن ماست. تا زمانی که منتظر یک ناجی هستیم باید تا آخر عمر انتظار بکشیم. چون :

هیچ ناجی ای نخواهد آمد و این ما هستیم که باید دست به کار شویم

چرا باید مسئولیت پذیر باشیم؟

مسئولیت پذیری ستون سوم عزت نفس است

ناتانیل براندن مسئولیت پذیری را رکن سوم عزت نفس می داند و معتقد است که بدون مسئولیت پذیری رسیدن به عزت نفس بالا غیرممکن است. این اعتقاد او کاملا درست است. بدون مسئولیت پذیری نسبت به زندگی مان، نمی توانیم احساس ارزشمندی و توانمندی کنیم.

چون فردی که مسئولیت پذیر نیست، تصورش بر این است که دیگران منشا اثر هستند و خودش نمی تواند کار چندانی انجام دهد.دیگران هستند که باید مشکلات را حل کنند، دیگران هستند که مسبب مشکلات و ناراحتی های او هستند، دیگران هستند که باید کاری موثر انجام دهند تا او خوشحال شود.دیگران هستند که باید طوری رفتار و زندگی کنند که او احساس رضایت داشته باشد.

چطور وقتی دائم منتظر است و خودش را فاقد نیرویی برای ایجاد تغییر می داند، می تواند احساس ارزشمندی و توانمندی کند.او در همه موارد متکی به دیگران است.اراده ای برای تغییر و حرکت در خود نمی بیند.درواقع مسئولیت پذیری کلید اثربخشی است.

رشد فردی و رشد جامعه فقط در سایه مسئولیت پذیری اتفاق می افتد

تصور می کنید چرا جامعه ما درگیر مشکلات پی در پی می شود و از این بحران به سمت بحرانی دیگر می رود. آن هم وقتی هنوز بحران های قبلی چاره اندیشی نشده اند. واضح است. چون کسی در آن احساس مسئولیت نمی کند. تا به حال دیده اید اتفاقی بیفتد و یک مسئول بیاید و مسئولیت آن را بر عهده بگیرد. و چون نتوانسته مسئولیت اش را به درستی انجام دهد استعفا دهد؟

در همین ایامی که درگیر بیماری کرونا هستیم، ( این مقاله در ۶ فروردین سال ۹۹ منتشر شده)، اگر بی مسئولیتی یک سری از مسئولان کشور و به دنبال آن بی مسئولیتی عده ای از مردم نبود، آیا آمار مبتلایان تا این حد بالا می رفت؟ اگر هر فرد حالا در هر جایگاهی که هست، مسئولیتی که به عهده اش است را درست انجام می داد، این همه هزینه جانی و مالی به کشور وارد نمی شد. مسئولیت گریزی پیامدهای فوق العاده سنگینی دارد اما حیف که جدی گرفته نمی شود. حیف که کمتر کسی باور می کند که یکی از معیارهای اساسی تفاوت بین جهان اول و جهان سوم، همین مسئولیت گریزی جهان سومی هاست، همین جدی نگرفتن مسولیت هاست.

اگر همه مثل مسئولیت گریزها بگویند به من چه و دوست ندارم و حالشو ندارم، جامعه چه شکلی می شود؟

اگر جملات به من چه و حالشو ندارم را راجع به مسئولیت هایی که بر عهده تان است زیاد به کار می برید، پس بدانید که برای جامعه فرد مفیدی نیستید و در نهایت زیان این مسئولیت گزیزی به خود شما برمی گردد

در روابط فردی مان چه؟ تا به حال چند نفر را دیده اید که خودجوش احساس مسئولیت کنند یا وقتی مرتکب اشتباهی می شوند بیایند و بگویند مسئولیت اشتباهم را بر عهده می گیرم و حاضرم برای جبرانش تمام تلاشم را بکنم.

یکی از عوامل بسیار مهم در پیشرفت جوامع توسعه یافته و جهان اول، همین مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی است. هر چه فرد نسبت به رفتارها و وظایفش مسئولانه تر برخورد کند، آن جامعه موفق تر، شادتر و پیشرو تر است.

من وقتی مسئولیت پذیر باشم از عالم و آدم طلبکار نیستم و می دانم که کسی برای من کاری نخواهد کرد. می دانم که فقط من می توانم برای رسیدن به خواسته های مطلوبم کاری انجام دهم.

ترجیح شما چه کسی است؟

اگر قرار بود با فردی دوست بشوید یا اگر قرار بود فردی را برای زندگی مشترک خود انتخاب کنید کدام یک را انتخاب می کردید :

کسی که نسب به وظایف خود آگاه و مسئولیت پذیر است. و برای رعایت احترام و حقوق فردی شما در خود احساس مسئولیت می کند و می توانید به عنوان فردی که می توان روی او حساب کرد به او اعتماد کنید.

یا کسی که دائما مسئولیت کارهایش را گردن دیگران می اندازد، برای شما، وقت تان و اولویت های زندگی تان احترام قائل نیست و همه را بدهکار خود می داند.

برای من مورد اول جذابیت بیشتری دارد و ترجیح می دهم با چنین فردی در ارتباط باشم. قطعا اگر در زندگی ام با فردی مانند نفر دوم روبرو شوم در اسرع وقت او را ترک می کنم. اگر شما هم نفر اول را ترجیح می دهید پس بدانید دیگران هم مانند شما هستند و دوست دارند شما بیشتر شبیه نفر اول باشید. پس مسئولیت پذیر باشید.

تفاوت دیدگاه مسئولیت پذیر و مسئولیت گریز :

وقتی افراد با یک چالش مواجه می شوند بسته به نوع دیدگاه شان بر اساس مسئولیت پذیری یا مسئولیت گریزی به دو صورت کاملا متفاوت رفتار و فکر می کنند :

مسئولیت پذیر می گوید :

۱.مسئله دقیقا چیست؟

۲.چطور می توانم آن را حل کنم؟

۳.انتخاب ها و توانایی های من کدام است؟

۴.اگر نیاز به کمک دارم چطوری باید درخواست کنم؟

۵.چه منابع درونی و بیرونی برای حل آن در اختیار دارم؟

مسئولیت گریز می گوید :

۱.چرا اینجوری شد؟

۲.کی مقصر بود؟

۳.چرا هیچکس کاری نمی کنه؟

۴.چطوری بقیه رو راضی کنم که مشکل منو برطرف کنند؟

۶.چطوری بندازمش گردن یکی دیگه؟

البته این دو فرد همیشه انقدر پله و پله و دقیق به صورت خودآگاه فکر نمی کنند. اما از بس مسئولانه یا غیر مسئولانه فکر و رفتار کرده اند که به صورت اتوماتیک چنین تفکرات و اقداماتی را انجام می دهند.

حتما از هر دو مدل آدم، دیده اید. ترجیح می دهید شبیه کدام یک باشید؟ الان شبیه کدام مورد هستید؟

از روزی که مسئولیت زندگی تان را بپیذیرید، رشد شما نیز آغاز می شود. چنانچه فردی هستید که دائما سعی دارد مسئولیت زندگی، ناکامی ها و اشتباهات خود را گردن دیگران بیندازد لازم است در همین نقطه دست نگه دارید و از این لحظه به بعد با خود این جمله را همواره زمزمه کنید که :

حالا که خودم مسئول شرایط کنونی زندگی ام هستم، پس خودم هم می توانم آن را تغییر دهم.

یکی از دلایلی که بعضی ها تمایل به بی مسئولیتی دارند این است که تصور می کنند هر چه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و ضعیف تر به نظر برسند، احتمال اینکه کسی پیدا شود کار آن ها را انجام دهد بیشتر است. اما غافل از این موضوع هستند که اولا همیشه کسی نیست کارهای آنها را انجام دهد و ثانیا اگر هم بیشتر مواقع کسی را پیدا کنند بالاخره روزی خواهد آمد که جز خودشان کسی نباشد و آن روز آنچنان احساس ضعف و خلا می کنند که حتی اگرهم بخواهند شاید به آسانی نتوانند که آن کار یا وظیفه را انجام دهند.

من مسئولیت همه زندگی ام را به عهده می گیرم پس به زندگی من به خودم متکی است

همیشه یادتان باشد که خوداتکایی و کارآمد بودن را نمی توان مثل یک هدیه از کسی دریافت کرد. بلکه این دو، ارزش هایی هستند که باید در درون ما ساخته شوند. و جالب است بدانید که هیچ چیز به اندازه تمرین خود مسئولی (مسئولیت پذیری) نمی تواند در مسیر خوداتکایی مفید باشد.

دیدگاه دیگران در مورد آدم های مسئولیت پذیر

 می شود روی او حساب کرد

کاملا واضح است انسان هایی که بتوان روی آنها حساب باز کرد در نظر همه، فردی مهم و قابل اتکا به نظر می رسند.

می توان به او اعتماد کرد

افرادی که مسئولیت پذیری بالا دارند وقتی کاری را به آنها می سپاریم خیالمان از اینکه کار را با بالاترین کیفیتی که از آنها خواسته ایم انجام می دهند راحت است.مسئولیت پذیرها به ما این امکان را می دهند که با آرامش به سایر کارهای خود برسیم. اما فرض کنید کاری را به فردی بی خیال سپرده اید. استرس اینکه آیا کار را درست انجام می دهد گاهی اوقات کشنده و عذاب آور می شود.

مسئولیت پذیرها حمایت گرند

بیشتر آدمها از اینکه بتوانند به کسی تکیه کنند لذت می برند. اینکه کسی باشد که در مواقع سختی و آسانی از ما حمایت کند، حس خوبی در ما ایجاد می کند.

تقریبا همه، انسان های مسئولیت پذیر را دوست دارند

شاید یک گروه باشد که افرادی با این ویژگی را دوست نداشته باشد، آن هم مسئولیت گریزها هستند.

اگر می خواهید در نظر بسیاری و از همه مهمتر در نظر خودتان هم فردی مفید، محبوب و قابل اتکا به نظر برسید توصیه می کنم که سعی کنید،مسئولیت پذیری تان را نسبت به مسائل پیرامون خود بالا ببرید.

چکونه باید مسئولیت پذیر باشیم؟

برای اینکه تبدیل به فردی بامسئولیت پذیری بالا باشیم لازم است که موارد زیر را بپذیریم :

  1. پذیرفتن مسئولیت کامل اعمال و رفتار های خود
  2. پذیرفتن مسئولیت همه تصمیمات خود ( چه این تصمیمات درست باشند چه غلط)
  3. پذیرفتن مسئولیت رسیدن به خواسته ها، اهداف و آرزوهای خود
  4. پذیرفتن مسئولیت انتخاب تمام افرادی که در زندگی با آنها به نوعی در ارتباط خواهیم بود. مانند همسر، دوستان، همکاران و حتی رئیس و همسایگان خود
  5. پذیرفتن مسئولیت کامل نحوه رفتار با جسم خود
  6. پذیرفتن مسئولیت احساسات و افکار خود
  7. پذیرفتن مسئولیت کامل سرنوشت و آینده مان
  8. پذیرفتن مسئولیت احساس خوشحالی و خوشبختی کردن و در کل خوشبخت بودن

همه مواردی که گفته شد به این معنا نیست که ما باید مسئول مواردی باشیم که خارج از کنترل ماست. به عنوان مثال وقتی در خیابان در حال پیاده روی هستیم و ناگهان فردی بی جهت به شما بی احترامی می کند شما نباید خود را مسئول عمل ناپسند آن فرد بدانید.ما مسئول اعمال دیگران نیستیم مگر اعمالی که خود ما مسبب آن باشیم. اگر من با فردی فراتر از ظرفیت او شوخی کنم، و او ناگهان یک شوخی فراتر از خط قرمرهایم با من بکند، مسئول این اتفاق، اول من هستم.

در نهایت اگر می خواهید واقعا مسئولیت پذیر شوید پس کارهای زیر را حتما باید انجام دهید :

۱.مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرید

اگر پای شما به لیوان آبی می خورد و می ریزد فریاد نکشید که کی لیوان رو اینجا گذاشته، مگه اینجا جای لیوان آبه آخه….بلکه اشتباه خودتونو رو بپذیرید. البته همیشه اشتباهات ما به این سادگی نیست.اما باید همواره سعی کنیم مسئولیت تک تک اشتباهات خود را بپذیریم. با پذیرفتن آنها کوچک نمی شوید، خیالتان راحت. تازه فردی بزرگوارتر به نظر می رسید.

۲.سعی کنید برای بالا رفتن حس مسئولیت پذیری خود، عهده دار کارهای مختلف شوید

البته هرگز مسئولیتی که مطمئن هستید فراتر از توان تان است را نپذیرید. به عنوان مثال زمانی که با یک جمع دوستانه و اعضای فامیل بیرون می روید حتما یک گوشه از کارها را به عهده بگیرید. هر اندازه که مسئولیت بپذیرید و از عهده انجام آنها بر بیایید نسبت به گذشته مسئولیت پذیر تر و کارآمدتر می شوید.

۳.زمانی که می بینید در یک جمع، فردی همه کارها را انجام می دهد حتما از او بخواهید که اجازه دهد شما هم به او کمک کنید و قسمتی از وظایف را بر عهده بگیرید

مخصوصا جمع های خانوادگی که معمولا بیشتر مسئولیت ها گردن مادرهای عزیز است.خود من (حامد متین) وقتی که سربازی رفتم و بعد از آن در خانه دانشجویی زندگی کردم تازه فهمیدم که مادرم چه نقش فوق العاده مهمی در به سرانجام رسیدن مسئولیت های خانه داشت.پیشنهاد می کنم یک بار، یکی از مسئولیتهای مادرتان را به عهده بگیرید تا بدانید چه کار مهم و پر زحمتی است.

۴.در منزل و در خانواده ای که در آن زندگی می کنید چند مسئولیت مشخص را به عهده بگیرید

به همه اعضای خانواده اعلام کنید که از این به بعد،مسئولیت انجام این کارها با شماست. به عنوان مثال: نان را از این به بعد من تهیه می کنم.از گلدان ها از این به بعد من مراقبت می کنم. خودم اتاقم را تمیز و مرتب می کنم.

۵.همواره در مواجهه یا مسائل و چالش های زندگی تان، این سوال را از خود بپرسید :

اگر می خواستم الآن مسئولانه رفتار کنم باید چکار می کردم؟

در نهایت اگر فرد نسبت به خودش و جامعه اطرافش و دنیایی که در آن زندگی می کند احساس مسئولیت کند نه تنها عزت نفس خودش تقویت می شود بلکه جهانی که در آن زندگی می کند برای خودش و دیگران نیز تبدیل به جای بهتر و زیباتری می شود.

واقعا که مسئولیت پذیرها دوست داشتنی اند

اگر می خواهید علاوه بر مسئولیت پذیری، در سایر حوزه های مربوط به عزت نفس و اعتماد به نفس هم رشد کنید، پیشنهاد می کنم حتما در دوره رایگان عزت نفس و اعتماد به نفس سایت ما شرکت کنید. نه تنها می توانید مسئولیت پذیری را یاد بگیرید بلکه عزت نفس و اعتماد به نفس تان هم رشد قابل توجهی خواهد کرد :