غرور، دردی بزرگ و پنهان که معمولا آن را نمی بینیم…!

گرچه در مقاله قبلی راجع به این مسئله صحبت کردیم اما موضوع غرور به قدری اهمیت دارد که لازم است دوباره نکاتی مهم را در مورد آن عنوان کنم.

گاهی دوست دارم فریاد بزنم و به آدمها بگویم که آیا می دانید این غرور تا چه اندازه به زندگی تان ضرر زده است. کاش می دانستید که خیلی از دردها و تاوان هایی که تا به الان دادیم، ناشی از همین غرور لعنتی است.حاضریم بمیریم اما کلمه “نمی دانم” را بر زبان نیاوریم. حاضریم بمیریم اما اشتباه مان را قبول نکنیم و اعتراف نکنیم به خطایمان. حاضریم کسی را که دوست داریم بابت غرورمان از دست بدهیم، اما آنچه در دلمان تلنبار شده و در گلوی مان گیر کرده بر زبان نیاوریم. حاضریم با فردی یا دوستی تا آخر عمر قهر بمانیم اما دست آشتی به سویش دراز نکنیم، حتی اگر مقصر باشیم. با اینکه می دانیم باید تغییر کنیم اما مغرورانه می گوییم همینی که هست، من همینم که هستم.

می خواهم کمی فضای ذهنی تان را تغییر دهید. اینکه فکر کنیم مغرور بودن، همان است که خودمان را بگیریم و دیگران را تحویل نگیریم و فکر کنیم از بقیه بالاتریم نیست.گرچه اینها از نشانه های افراد مغرور هم هست، اما مغرور بودن فقط اینها نیست.فقط کافیست فردی همیشه حق به جانب باشد، عیب جو باشد، اشتباهش را نپذیرد، می توانیم بگوییم که او فردی مغرور است. فقط کافیست که در بحث دنبال واقعیت نباشد و فقط به دنبال این باشد که ثابت کند من درست می گویم، فقط کافیست در معرکه ای یا اتفاقی مقصر باشد و زیر بار نرود، می توانیم بگوییم مغرور است. اینها همه مصداق بارز غرورند که گرچه برای خیلی از ما عادی شده اما همچنان اثر ویرانگر خود را در زندگی مان می گذارند. البته از نظر من بزرگ ترین خسارتی که غرور به هر آدمی می تواند بزند بحث احساس عدم نیاز به تغییر است. یعنی فرد از روی غرور اصلا نیازی به تغییر نمی بیند. می گوید من خیلی هم خوبم.دیگران باید تغییر کنند.از نظر من این یکی از بدترین مدل های  غرور است. چرا که بالاترین آسیب ها را به ما می زند.

چه عاملی سبب می شود که شخص، غرور درونش را نبیند؟

چند عامل وجود دارد که سبب می شود فرد غرور خودش را نبیند و اصلا متوجه این موضوع نباشد که شدیدا درگیر غرور است.گاهی فرد مغرور درگیر یکی از این عامل هاست و گاهی درگیر همه اینها.دانستن اینها کمک می کند تا غرور را در وجود خود و دیگران راحت تر تشخیص دهیم و به درک بالاتری از آن برسیم. این عوامل عبارتند از :

۱.غرق شدن در شخصیت آرمانی و غیر واقعی خود:

اگر خاطرتان باشد در مقاله اول که عنوانش ” غرور چیست؟” بود راجع به این مسئله صحبت کردیم. گفتیم که بیشتر انسانها در وجود خودشان دو “خود” دارند.یکی خود آرمانی و دیگری خود واقعی. وقتی فردی بیش از اندازه درگیر خود آرمانی اش باشد، خود واقعی اش را کم کم فراموش می کند و کاستی و مشکلاتِ خود واقعی اش را نمی بیند.فکر می کند که آنچه واقعیت دارد، خود آرمانی اش است. و کاملا مشخص است که خود آرمانی ای که او در ذهنش ساخته، کم و کاستی ندارد. و هر ایرادی هست متعلق به دیگران است.این مسئله سبب می شود که دائما از دیگران طلبکار باشد و نقش خودش را در اتفاقات و مسائل نبیند.جالب اینجاست که گاهی بیشتر تقصیر با خود اوست اما متاسفانه نمی بیند. که اگر می دید شاید متوجه اشتباهش می شد.

چه چیزی باعث می شود فرد غرور خود را نبیند؟

۲.تمرکز و توجه افراطی به منافع شخصی :

گاهی فرد نمی خواهد مغرور باشد اما به قدری روی منافع شخصی اش متمرکز است که متوجه نیست دارد به دیگری ظلم می کند. البته بعضی وقت ها هم علتش این است که فکر می کند دیگران می خواهند حقش را پایمال کنند. بدین جهت هر طور شده که سعی میکند منافع شخصی اش را حفظ کند. غافل از اینکه همه آدمها نیامده اند که حق ما را بخورند.

۳.دور شدن از واقعیت ها و ترس از روبرو شدن با آنها :

فرد مغرور به قدری در شخصیت آرمانی خودش غرق است که واقعیت ها را نمی بیند. خود واقعی اش را به کلی گم کرده، و خود را بر نوک قله شخصیت غیر واقعی اش می بیند. هر آنچه که سبب شود او از این قله پایین تر بیاید را نمی پذیرد و در مقابلش ایستادگی می کند. به آن حمله کرده و سعی می کند آن را کنار بزند. به همین خاطر است که اصلا انسان های مغرور تحمل شنیدن انتقاد را ندارند. چون انتقاد، او را از شخصیت آرمانی اش که در ذهن خود آن را ساخته دور می کند.

۴.درگیری با باورهای تثبیت شده ( بایدها و نبایدها) :

انسان مغرور با باورهایش عجین شده است. باورهای او برایش حکم می کنند. انگار هر آنچه که او باور دارد وحی مُنزَل است.بایدهایش برایش آنچنان اهمیت دارد که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست از آنها کوتاه بیاید. پس هر کاری که می کند در پاسخ به آن باورهاست. مثلا اگر باورش می گوید که تو از همه برتر و سرتری، چنانچه کسی را ببنید که از جنبه هایی از خودش بهتر و یا بالاتر باشد، پس همه تلاشش را می کند تا او را پایین بکشد.حال گاهی این تخریب کردن و پایین کشیدن فقط در حد پشت سر حرف زدن است و گاهی در حد توهین و بی احترامیِ آشکار. خلاصه هر آنچه که سبب شود به باور او از خودش لطمه ای وارد شود، سریعا سعی در تخریب و از بین بردن آن دارد. در نهایت باید بگوییم هدایت رفتارها و گفتارها و افکار او در دست باورها و باید و نبایدهایش است. از آنجا که می دانیم انسان ها باورهایشان را به طور کامل پذیرفته و با تمام وجود قبول دارند، پس فرد مغرور متوجه غرورش نیست.با خود خیال می کند که دارد طبیعی عمل می کند.

چرا شخص مغرور از غرور خود دفاع می کند؟

اولا اینکه گفتیم بیشتر اوقات شخص مغرور نمی داند که غرور دارد. تازه گاهی اوقات فکر می کند که خیلی هم متواضع است. چنان با غرور و شخصیت آرمانی اش یکی شده که این واقعیت را به کلی نمی بیند.

اما یکی از دلایلی که فرد مغرور، غرورش را نمی خواهد از دست دهد این است که ناخودآگاه و بدون آنکه خودش بداند با آن احساس توازن و تعادل می کند.او همیشه در حال درگیری بین خودآرمانی و خود واقعی است. غرور اینجا به کمکش می آید و اجازه می دهد که خود آرمانی مثل همیشه بر خود واقعی پیروز شود. این پیروزی باعث میشود که کاستی های خودواقعی را نبیند و خیالش راحت شود که کمبود و ایرادی ندارد.

مورد بعدی اینکه او غرورش را دوست دارد. چون برایش به مانند یک سازوکار دفاعی عمل می کند و باعث می شود که آدمها را از خودش دور نگه  دارد. اما غافل از اینکه این غرور، آدم های دوست داشتنی و خوب اطرافش را از او جدا می کند.دوستان و عزیزانش بالاخره از دست او و غرورش کلافه می شوند و رهایش می کنند. و در نهایت چون غرورش برایش حکم یک مدافع را دارد، پس اشتباه بودن باورهایی که موجب این غرور در او شده اند را نمی فهمد.او این مداقع را از دست نمی دهد.اما نمیداند که این مدافع به خودش بیشتز از دیگران ضربه می زند.

غرور و عزت نفس را چطور از یکدیگر تشخیص دهیم؟

انسان بسیار متکبر از دور فریاد می زند که تکبر دارد. اما خب همه آدمها تکبرشان انقدر زیاد نیست که تشخیص آن خیلی راحت باشد.

یک نشانه وجود دارد که سبب می شود به راحتی بتوانیم غرور و عزت نفس را در خود و دیگران تشخیص دهیم. و آن هم واکنش های فرد نسبت به خود و دیگران است.

این واکنش ها از قرار زیر هستند :

۱.فرد مغرور در برابر دیگران پرخاشگری می کند و یا از درون احساس حقارت شدیدی دارد.اما فرد با عزت نفس آرامش زیادی دارد و از درون احساس ارزشمندی و شایستگی می کند.

۲.انسان مغرور در خود زیاد فرو می رود و معمولا ناامید است.اما با عزت نفس ها افرادی اجتماعی و خوش مشرب هستند و همواره به مسائل نگاه امیدوارانه ای دارند.

غرور

۳.فردی که غرور دارد به دیگران حمله می کند و دوباره عقب می نشیند.مدام وضعیت های دفاعی و تهاجمی به خود می گیرد. اما فرد با عزت نفس اگر هم چنین رفتاری از خودش سر بزند سریع به دنبال علتش می گردد. معمولا واکنش هایش متناسب با رفتار دیگران است و از روی درایت است.

۴.آنکه غرور دارد همیشه سعی می کند واکنش اطرافیانش را تلافی کند و از آنها انتقام بگیرد.اما فرد با عزت نفس و انسان سالم، معمولا به دنبال علت واکنش اطرافیان است. با خودش فکر می کند که چه اتفاقی افتاد که فرد مقابلش چنین واکنشی نشان داد.اما فرد مغرور با علت و دلیل کار ندارد.نه حقوق خودش را درست تشخیص می دهد و نه حقوق دیگران را. برای خودش حقی متمایز قائل است و با این کاری ندارد که دیگران هم حقوقی دارند که باید رعایت شود.

۵.فرد مغرور خودش را دائما طلبکار می داند. البته انتظارات و طلب های او مبنای درستی ندارند و بیشترشان خیالی و ساخته ذهن خودش است. در واقع ناشی از غرور اشتباهش است. اما با عزت نفس ها، هم برای حقوق خود و هم حقوق دیگران ارزش بسیار قائلند. و تمام تلاش شان این است که حقی از کسی ضایع نشود حتی خودشان.

چرا یک انسان به غرور دچار می شود؟

علت های بسیاری وجود دارد که باعث می شود که یک فرد به غرور دچار شود. معمولا این دلایل به دوران کودکی بر می گردد اما تا آخر عمر با فرد باقی می ماند و از او یک مغرورِ نادان می سازد. کسی که حاضر است برای غرورش خیلی چیزها را از دست بدهد. حتی دوستان و عزیزانش را.

از علل شایعی که سبب می شود فردی مغرور شود این است که :

غرور

۱.حقی برای او در نظر گرفته نشود و یا حقوقش به درستی رعایت نشود.

این مسئله سبب می شود که فرد احساس حقارت و کوچکی کند. همیشه فکر می کند که به او ظلم شده است.خود را حقیر و کم توان می بیند. تصویری که از خودش در ذهنش وجود دارد فردی حقیر است که دیگران می خواهند حقش را بخورند.به همین دلیل برتری طلب می شود. یعنی در هر جمعی که قرار گیرد دائما تلاش می کند از همه برتر و سرتر باشد. با همه در مسابقه و مقایسه است. آرامش ندارد. همواره به دنبال اثبات برتری اش است. حتی اگر به قیمت ضربه زدن به دیگران و یا خودش باشد.جالب است بدانید که حتی در روابط عاطفی اش هم مدام تلاش می کند به طرف عاطفی اش ثابت کند از او سرتر است. همه کار می کند تا احساس برتری کند.این احساس برتری برای از  بین بردن احساس حقارت است.حقارتی که معمولا ناشی از سرکوب شدن های دوران کودکی است.البته همواره واکنش دفاعی اش احساس برتری نیست. بلکه این احساس حقارت در او سبب واکنش های متفاوتی می شود که معمولا عبارتند از :

  • به صورت فرار از دیگران : یعنی پنهان شدن و انزوا طلبی
  • ترسیدن از دیگران : که به علت ترس و اضطراب درونی اش این واکنش را نشان می دهد و تبدیل می شود به فردی مهرطلب
  • داشتن حالت تهاجمی : که همان برتری طلبی است و در موردش به اندازه کافی صحبت کردیم.

۲.وضعیت نامطلوب خانوادگی و محیطی که فرد در آن رشد کرده است.

وقتی کودک در خانواده ارزش و احترامی نداشته باشد، در اجتماع هم طبیعتا ندارد. همواره نیازهایش سرکوب می شود و همین سرکوب شدن ها باعث می شود او فردی سرخورده و بی عزت نفس شود.اما فردی که سرکوب نمی شود و نیازهایش به موقع و به درستی پاسخ داده شود، چه درمحیط خانواده و چه در محیط جامعه نیازی به غرور ندارد. خود واقعی اش در چنین شرایطی بهتر فرصت شکوفایی دارد.اما کودکی که از مراقبت و حمایت برخوردار نیست، خود را فردی حقیر می پندارد. او در ذهنش از خودش تصویری حقیرانه دارد و به همین خاطر سعی می کند در برابر این تصویر، شخصیت آرمانی از خودش بسازد. شخصیتی که از خود واقعی اش به دور است و سبب می شود که او از خود واقعی اش دورتر و دورتر شود. اما آنکه به صورتی صحیح تربیت شده و رشد کرده باشد، نیازی به غرور ندارد و به جای غرور در او عزت نفس و اعتماد به نفس به وجود می آید.

یک سوال جالب : آیا عزت نفس هم مانند غرور می شکند؟

یک جواب واضح و صریح دارد : عزت نفس هیچوقت نمی شکند. این غرور است که می شکند.عزت نفس محکم و اصیل است. فرد باعزت نفس از هر چیزی دائما نمی ترسد.شکست را پایان همه چیز نمی داند.و چنانچه اگر کسی سعی کند به عزت نفسش صدمه بزند ایستادگی می کند و این اجازه را نمی دهد. چرا که فرد با عزت نفس با خود واقعی اش زندگی می کند و از خود واقعی اش در برابر دیگران محافظت می کند.اما فرد مغرور از خودآرمانی اش دفاع می کند. از چیزی مراقبت می کند که اصلا وجود ندارد. به همین دلیل هم به راحتی و آسانی هم می شکند. مثل یک عقیته قلابی که به راحتی خرد می شود اما عتیقه اصلی و واقعی به این آسانی ها نمی شکند. حتما به وفور دیده اید که وقتی از بعضی ها انتقاد می شود انگار در درونش طوفانی به پا می شود. سریع واکنش نشان می دهد.توجیه می آورد. از خودش دفاع می کند. حتی به طرف منتقد حمله می کند و از خود او ایراد می گیرد.توانایی و امتیازاتش را به رخ او می کشد. ادعا می کند که من چنین و چنان هستم. و به قدری سعی می کند از خود آرمانی اش دفاع کند که اصل موضوع را گم می کند.اصل موضوع همان واقعیت ماجراست. اصلا به کل فراموش می کند که به این فکر کند که آیا این انتقاد واقعیت دارد یا خیر. با رفتار سرشار از غرورش اجازه نمی دهد که واقعیت ماجرا روشن شود. و در نهایت هیچوقت به ایرادها و مشکلاتش پی نمی برد.از بس که به فکر دفاع از خودآرمانی اش است.

چطور غرور را در خودمان از بین ببریم؟

اجازه دهید این سوال را در مقاله بعدی پاسخ دهم. چراکه این مقاله بیش از حد طولانی می شود. و به خاطر اهمیت این موضوع به نظرم بهتر است که در یک مقاله جداگانه به آن بپردازیم.منتظر مقاله بعدی باشید تا راه کارهای رهایی از این غرور صدمه زننده را با شما در میان بگذاریم.