زندگی آگاهانه یا همان ستون اول عزت نفس چیست؟

به نظرتان چه نتیجه ای در انتظار افراد زیر است :

  • مردی که مدتهاست با همسرش یک رابطه و گفتگوی صمیمانه نداشته و هیچکاری برای تغییر این وضعیت نمی کند
  • مادری که از شیر مرغ تا جوراب دایناسور را برای فرزندش تهیه می کند و حواسش به کلاس های جورواجورش هست اما از تربیت صحیح کودک چیزی نمی داند و مدتهاست که فراموش کرده همسری هم دارد
  • رئیسی که انتظاراتش از کارمندانش به اندازه دریاست اما حقوقی که می دهد اندازه برکه
  • کارمندی که هیچ تلاشی در جهت ارتقای مهارت هایش نمی کند و هر شب هم خواب تعدیل نیرو می بیند
  • پسری یا دختری که سه رابطه عاطفی در حد فاجعه داشته و در رابطه چهارم با کسی آشنا می شود که عین آدم های قبلی است و میگه این با بقیه فرق می کنه
  • فردی که گرک بیابان دو دقیقه نمی تواند تحملش کند اما ناراحت است که چرا هیچکس با من صمیمی نمیشه و دوست خوب نمی توانم پیدا کنم
  • طرف یک عمره که غذای بیرون و غذاهای کارخونه ای میخوره اونوقت میگه نمی دونم چرا معده ام مشکل داره و گوارشم خوب کار نمی کنه
  • آدمی که خواسته ها و نیازهای خودش رو کلا نادیده می گیره و برای همه از جان مایه می گذاره بعد میگه چرا آدما انقدر نمک نشناسن، دیگه چکار باید براشون بکنم

وقتی هزینه ناآگاهی بالا بره تازه متوجه میشیم که چیکار کردیم

اگر دقت کرده باشید یک نقطه مشترک بین همه آدم های بالا وجود دارد. و آن در ناآگاهی به سر بردن است. همه آنها چشم شان را به روی واقعیت های زندگی بسته اند. نه حواسشان به درون خودشان است نه درست می دانند که بیرون شان چه می گذرد. و این ناآگاهی به زودی برای شان چنان دردسری درست کند که در آن غرق می شوند. اینجاست که تازه میگن :

 چرا من؟ چرا همیشه اینجوری میشه؟

مگه من چکار کرده بودم؟

چی شد که اینطور شد؟

چرا کسی به من نگفت؟

آخه کی بود که من ازش بپرسم؟

من همه کار کردم ولی آدما هیچوقت نمی فهمن

حواس شان نیست که این همان هزینه پس زدن آگاهی و بدون هوشیاری زندگی کردن است.آنجا که هزینه ناآگاهی بالا می رود تازه می فهمیم که چه بلایی سرمان آمده است.

شاید الان از خودتان بپرسید که خب… آگاهانه زندگی کردن اصلا یعنی چی؟

زندگی آگاهانه چیست؟

اگر بخواهم زندگی آگاهانه را در یک جمله تعریف کنم باید بگم که :

من بدانم که در دنیای درون و دنیای بیرون من دقیقا چه می گذرد و در جهت این دانسته ها اقدام و حرکت کنم

این لُب کلام زندگی آگاهانه بود.ولی داستان به همین یک جمله ختم نمی شود . برای درک بیشتر لازم است که آن را کمی باز کنیم. آماده اید؟

زندگی آگاهانه در سایه آگاهی از دنیای درون :

تا حالا شده که بشینید (یا همون در حالت ایستاده یا درازکش، خیلی گیر ندید) به این فکر کنید که من کی هستم؟ کجا هستم؟ دارم چیکار می کنم؟ آیا اینجایی که الان هستم همون جایی هست که همیشه آرزوشو داشتم؟ آیا این زندگی ای که الان دارم همونی هست که همیشه دوست داشتم؟ آیا از شغلم راضی هستم؟ اصلا از کار کردن لذت می برم؟مگه از کارکردن باید لذتم برد؟ اصلا این رشته ای که دارم درس می خونم بر اساس علاقه و استعدادم هست؟ اگر از ازدواجم راضی نیستم چکاری میشه برای تغییر این شرایط کرد؟

زندگی آگاهانه در سایه آگاهی درونی

چرا دیگه مثل قبلا همسرمو دوست ندارم؟ چرا به اینجا رسیدیم اصلا؟ آیا من نیازهای خودم و همسرمو رو میدونم؟ چه ارزش هایی در زندگی دارم؟ در حال حاضر بر اساس این ارزش ها زندگی می کنم؟ چرا حالم خوب نیست؟ این مدلی که دارم زندگی می کنم، منو به کجا می بره؟ چند سال دیگه من کجام؟ اصلا جایی مد نظرم هست؟ آیا هدفی دارم یا همین جور باری به هر جهت زندگی می کنم؟ اگر هدف دارم روز به روز بهش نزدیک تر میشم یا دورتر؟

هر چه تعداد بیشتری از این سوالها را بتونید جواب دید

هر چقدر به این سوال ها بیشتر فکر کرده باشید.

هر چقدر که جواب شونو مفصل داده باشید

هر اندازه که در جهت این جواب ها در زندگی تون حرکت کرده باشید

آن وقت می توان گفت که آگاهانه تر زندگی کردید.

زندگی آگاهانه در سایه آگاهی از دنیای بیرون:

دوتا از همکلاسی هایم در دوران دانشگاه وقتی از مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدند، مدتها دنبال کار گشتند. بعد یکی از آنها کار پیدا کرد و یکی دیگه همچنان بیکار بود. بعد از چند سال هر دوتا رفتند کارشناسی ارشد بخوانند. آن هم دانشگاه غیردولتی که هزینه هایش برای هر دو آنها سرسام آور است. و از آن بدتر گرایشی غیر مرتبط. و بازهم بدتر در گرایشی که در آن هزاران فارغ التحصیل در کشور بیکار بودند و جویای کار. از آنها پرسیدم شما که می دانید از دانشگاه بیرون بیایید بازهم نمی توانید کار پیدا کنید پس چرا اینکار را انجام می دهید؟

فکر می کنید جواب شان چی بود؟

گفتند : پس چکار کنیم؟ حداقل  بعد از دو سال کارشناسی ارشد داریم.

مشکل شان کار بود، با درس خواندن در دانشگاه غیر دولتی می خواستند بر مشکل شان سرپوش بگذارند. منم گفتم این هزینه را به جای اینکه خرج درس خواندن کنید و دوباره بعد از آن به شغل شریف بیکاری ادامه دهید، یک مهارت پولساز یاد بگیرید و سعی کنید با آن مهارت درآمد کسب کنید. ولی آنها چون می خواستند درس خواندن شان روی ناراحتی شان از بیکاری خاک بپاشد و دیگران بعدها بگویند طرف کارشناسی ارشد دارد، در دانشگاه جدید ثبت نام کردند.

زندگی آگاهانه در دنیای بیرون

این داستان، خیلی ظریف نشان می داد که وقتی از دنیای بیرون از خودت آگاهی نداشته باشی، وقتی برای تصمیمات مهم زندگیت مشورت نکنی، وقتی راجع به موضوعی که اطالاعات نداری بی گدار به آب بزنی، کمی جلوتر در زندگی پیامدهای این رفتار یقه ات را می گیرد.

پدر و مادری رفتار فرزند خود را نمی پسندند و او را سرزنش و تنبیه می کنند، اما باز هم بی نتیجه است. به نظرشما بیشتر سرزنش کردن و افزایش شدت تنبیه فایده ای دارد؟

قطعا نه. وقتی از خود نمی پرسند که آیا رفتار دیگری وجود دارد که نتیجه ای متفاوت داشته باشد، دائم نتایج قبلی را می گیرند. چون آگاه به نتایج تکراری رفتارهای اشتباه خود نیستند.

پیشنهاد می کنم این مطلب را مشاهده کنید :  خودپذیری چیست؟

وقتی صاحب یک کسب و کار می بیند که مشتریانش با آن همه تبلیغاتی که کرده افزایش نمی یابند، اما بازهم به تبلیغات با همان روش قبلی ادامه می دهد محکوم به شکست است.

انسان آگاه، با چشمان باز به دنیای بیرون از خود نگاه می کند. به بازخورد اقداماتش در دنیای بیرون توجه می کند و بر اساس آن رفتار خود را تغییر می دهد و اصلاح می کند.

اگر چیزی را نمی داند می پرسد، به دنبال افزایش مهارت های شغلی اش می رود، روابطش را با آدمهایی که دوست شان دارد بررسی می کند و اشتباهاتش را می پذیرد.

چرا زندگی آگاهانه مهم است؟

 زندگی آگاهانه اولین ستون عزت نفس و پیش نیاز سایر ستون هاست. قبلا در یک ویدئو راجع به شش ستون عزت نفس صحبت کرده ام.

زندگی آگاهانه و…

خودپذیری :

 کسی که اصلا نقاط ضعف قوت خودش را نشناسد، کسی که نداند ارزش هایش در زندگی چیست، چطور ممکن است به خودپذیری برسد. چی رو دقیقا باید بپذیره؟ چیزی که نمی دانیم را  که نمی توانیم بپذیریم. پس اگر ستون اول محکم و درست و حسابی بنا نشه، ستون دوم که خودپذیری هست عملا معنا نداره.

مسئولیت پذیری :

وقتی من ندانم که در زندگی چه نقشی دارم، کجاها می توانم تغییر ایجاد کنم، دقیقا چه وظایف و چه خواسته هایی دارم، چه چیزهایی در کنترل من هست و چه چیزهایی نیست، بعدش چطور میتوانم مسئولیت پذیر باشم. وقتی آگاه به مسئولیتی که داریم نباشیم، آن وقت میشیم مثل آن فردی که دائم در روابطش وابسته میشه و وقتی طرف ولش کرد میگه مردها و زنها همه شون همین هستند، این همه دوستش داشتم، این همه براش کادو گرفتم، این همه بهش محبت کردم، ولی باز ولم کرد.

ابراز وجود :

وقتی من از نیازها، خواسته ها و اولویت های زندگیم خبر نداشته باشم، وقتی حقوق فردی و اجتماعی خودم را نشناسم، وقتی روش های ابراز وجود کردن را ندانم و مکان و زمان مناسب برای ابراز وجود کردن را نشناسم ، آن وقت چرا انتظار دارم که این مهارت و این ستون عزت نفس در من قوی شود؟

هدفمندی :

هدفمندی ستون چهارم است. زندگی ناآگاهانه یا بدون هدف زندگی کردن است یا برای هدف اشتباه تلاش کردن. اصلا نیاز به توضیح اضافه نیست، هر دو آنها، نتیجه ای که ما همیشه دلمان می خواهد را به بار نمی آورد. انسانی که آگاهانه زندگی می کند هدف هایی انتخاب می کند که متناسب با شخصیت، علایق واقعی و توانمندی های اوست.

یکپارچگی شخصی :

کسی که آگاه به افکار، رفتار و احساسات خودش نباشه، کسی که احساس حسادت به دوستش را حتی پیش خودش انکار می کند، کسی که میل جنسی خودش را بد و زشت می داند، مردی که گریه کردن را اشتباه می داند، رئیسی که حق کارمندانش را می خورد ولی به روی خود نمی آورد، چطور می تواند بر اساس آنچه می داند و احساس می کند زندگی کند و رفتار کند. دائم نقاب به چهره می زند و خود واقعی اش را پنهان می کند.قسمت جالبش اینجاست که گاهی انقدر در نقش فرو می روند که خود واقعی اش را فراموش می کند.

قبول دارید که…

کسی که از درونش آگاهی داشته باشد، ارزش ها، نیازها و هدف هایش را بشناسد بهتر می تواند تصمیم بگیرد، در دو راهی ها با خیال راحت انتخاب میکند و کلا تعداد انتخاب هایش بالا می رود. چون با آگاهی از درون و ظرفیت هایش بر بسیاری از جوانب چالشهای پیش روی خودش نیز آگاه تر می شود. کسی که آگاهانه زندگی می کند هیچوقت تصور نمی کند که در رشته و شغلش نیاز به دانستن بیشتر ندارد. او با ذهنی باز و بدون تعصب اطلاعات و دانش جدید را پذیرا است و باورها و عقایدش را زیر سوال می برد.

حرف آخر… :

فردی که در جنبه های مهم زندگی اش دائما در حال رشد و بهبودی باشد، کسی است که به معنای واقعی آگاهانه زندگی می کند.

 

چگونه آگاهانه زندگی کنیم؟

۱.اجازه بدید اول یکی از تمرین های عالی ناتانیل براندن را برای تان بگویم:

جمله ناقص زیر را با حداقل شش جمله و حداکثر ۱۰ جمله کامل کنید. یادتان باشد که تا آنجا که می توانید سریع اینکار را انجام دهید. مهم نیست که چه جمله ای یا کلمه ای می نویسید فقط کافی است که معنی داشته باشد.تا جای ممکن فکر نکنید و نباید زمان تمرین از چند دقیقه طولانی تر شود. پاسخ های تان بدون سانسور و نگرانی بنویسید. کسی جز خودتان قرار نیست آنها را بداند. البته اگر تمایل داشتید من خوشحال می شوم آنها را در قسمت نظرات همین مقاله بنویسید تا بقیه هم آنها را ببیند و آگاهی شان بالا برود :

اگر آگاهانه زندگی کنم آنگاه….

۲.جواب این سوالات را در یک برگه کاغذ بنویسید :

آیا از زندگی ام راضی هستم؟ اگر نیستم چرا و چه کاری باید برای حرکت در جهت این رضایت انجام دهم؟

آیا علایقم را می شناسم؟ تا به حال چه کارهایی برای رسیدن به آنها انجام داده ام، کدام علایقم را نادیده گرفته ام و چرا؟

آیا در زندگی هدف مشخصی دارم؟ اگر دارم آیا در مسیر حرکت به سمت آن هستم؟

اولویت ها یم در زندگی چه مواردی هستند و چقدر از زمانم در طول روز را به اولویت های اصلی زندگی ام اختصاص می دهم؟

اگر پاسخ این پرسش ها را با دقت و سرحوصله بنویسید چنان آگاهی در شما ایجاد می کنند که تا به حال نمونه اش را در خود ندیده اید.

۳.به سراغ آدم های مهم زندگی تان بروید و از آنها بپرسید که آیا حرفی دارند که دوست داشته باشند به شما بگن اما می ترسند که شما ناراحت بشید. به آنها اطمینان بدهید که ناراحت نمی شوید و فضایی ایجاد کنید که آنها بدون نگرانی نظر و عقیده شان را راجع به شما بگویند. گاهی چیزهایی می شنوید که باعث تعجب تان می شود.

۴.به اطراف خود خوب دقت کنید. به روابط تان، شغل تان، شرایط زندگی تان . اگر بخواهید کمی آگاهانه زندگی کنید چه نقص ها و کمبودهایی را می فهمید و چه اقداماتی انجام می دهید تا آنها را بهبود ببخشید؟