خودباوری تا کجا…!؟

می خواهم داستان جالبی برای تان تعریف کنم.داستانی که مطمئنم اگر سعی کنید خودتان را جای شخصیت اصلی آن بگذارید و شرایطی را که او تجربه کرده تجسم کنید، متوجه می شوید که چه کار بزرگی را انجام داده است.داستان زندگی زاک ساندرلند…!
در ۱۶ جولای سال ۲۰۰۹ ، زاک ساندرلند نوجوان ۱۷ ساله به عنوان جوان ترین فردی که دور دنیا را گشته است، سفر خود را به اتمام رساند. او این مسیر را توسط یک قایق حدودا ۱۲ متری طی کرده بود. قیمت این قایق چیزی حدود ۶ هزار دلار است که به واحد پول ما می شود حدود ۲۰ میلیون تومان. زاک برای خرید این قایق بسیار تلاش کرده بود.
او در طی صحبت هایی که در مورد این سفر داشت گفت که در طول مدت سفر در هنگام شنا میان اقیانوس ها، با چندین نهنگ برخورد داشته است و به این نکته نیز اشاره کرد که مدت زیادی تنها ماندن، دوری از امکانات و فناوری، رویارویی با موج های ۱۰ متری و خوردن غذاهای کنسرو شده و یخی، به هیچ وجه کار آسانی نبود.
طی کردن مسیر ۲۸۰۰۰ مایلی که تقریبا چیزی حدود ۴۴۸۰۰ کیلومتر می شود برای نوجوانی با سن زاک کار فوق العاده بزرگی است. فاصله ای که او در این سفر پیموده است مساوی با ۳.۵ برابر قطر کره زمین است. حتی اگر یک انسان بزرگ سال هم این کار را انجام می داد بازهم کار بزرگی بود.

داستان زندگی راک ساندرلند

اما نتیجه ای که از داستان زاک ساندرلند می توان گرفت چیست؟

وقتی نوجوانی با سن و سال زاک ساندرلند بتواند کار به این سختی و بزرگی را انجام دهد آیا ما نمی توانیم به اهداف خود برسیم. چطور می شود که یک نوجوان ۱۷ ساله چنان خودباوری دارد که جرات می کند تک وتنها در بین اقیانوس ها و دریاهای بزرگ جهان با یک قایق راه بیفتد به قصد رسیدن به هدفش.
این داستان پیامش خطاب به دو قشر از افراد است. یکی نوجوان های ما که می ترسند برای خود اهداف بزرگ انتخاب کنند و دیگری بزرگ سالهای مان که خودباوری و عزت نفس خود را از دست داده اند و خودشان را آدم های کوچک و بی دست و پایی می بینند. هدفم از نقل این داستان این نبود که همه ما برویم دور دنیا را با قایق سفر کنیم. قصد داشتم این نکته را یادآور شوم که اگر ما جای زاک بودیم آیا چنین کاری انجام می دادیم. آیا آنقدر خودباوری و جسارت داشتیم که بتوانیم حتی به این کار فکر کنیم. مطمئنم اکثر ما که این داستان را می خوانیم اصلا فکر نمی کردیم که توانایی انجام چنین کاری را داشته باشیم.
فقط می خواهم یک جمله را با شما دوستان عزیز در میان بگذارم :
وقتی زاک ساندرلند می تواند کاری به این بزرگی را انجام دهد، چرا ما نتوانیم در زندگی مان کارهای بزرگ انجام دهیم.
فاصله ما با انجام کارهای بزرگ فقط یک باور است. باورِ “من می توانم”
اگر تلاش کنید تا عزت نفس و خودباوری تان را تقویت کنید حتما به این باور خواهید رسید.