چند وقت پیش یک عکس نوشته در صفحه اینستاگرامم با دنبال کننده های عزیز به اشتراک گذاشتم با این مضمون :

اگر می خواهی به جایی برسی که بقیه نرسیدن از راهی نرو که بقیه رفتن

متاسفانه یکی از معضلاتی که گریبان گیر خیلی از جوامع در دنیا هست تقلید کورکورانه عده زیادی از مردم از یک سری عقاید، شیوه ها و سنت هاست. کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست. چنان که می بینیم هنوز تعدادی از مردم قربانی خرافه پرستی ها و سواستفاده سود جویان در این زمینه می شوند. البته گاهی اوقات مسائل پیچیده تر از این حرفاست.

برای نمونه مثالی می زنم :

از قدیم در گوش ما خوانده اند که پایت را جلوی بزرگتر دراز نکن زیرا این حرکت بسیار زشت است و سبب بی حرمتی می شود.

اما سوال اینجاست که کجای این حرکت زشت است.این چه احترامی است که با دراز شدن پا از بین می رود؟

آیا در پا مشکلی وجود دارد؟

آیا در خلقت ما اشتباهی شده که پاها قابلیت دراز شدن دارند؟

آیا فقط در دراز شدن پاها عیب وجود دارد و اگر دست ها را دراز کنیم موردی ندارد؟

 

تقلید کورکورانه اشتباه است

کاملا واضح است که دراز کردن پاها به خودی خود هیچ عیبی ندارد. حتی در حضور بزرگترها. بلکه عیب اصلی در ذهن ما و باورهای ماست. شاید در نسل های پیشین یک بار یک کوچکتر جلوی بزرگتری پاهای خود را دراز کرده و بزرگتر بنا به دلایلی از این حرکت خوشش نیامده ( شایدم موقع راه رفتن پایش به پای کوچکتر گیر کرده) و به کوچکتر بابت این حرکت تندی کرده است. زمانی که آن کوچکتر خودش بزرگ شده و این حرکت را از فرزند خود دیده دقیقا همان رفتاری را کرده که روزی با خودش مانند آن رفتار شده بود. و این داستان سینه به سینه نقل شده بدون اینکه کسی دلیل واقعی آن را بداند.اگر الآن هم می بینید که این حرکت همچنان در فرهنگ و خانواده های ما عملی ناپسند محسوب می شود فقط به خاطر همان باوری است که سالهای سال همراه ما بوده و تا به حال هیچکس جرات نکرده بگوید چرا…؟؟ یا اینکه با خودش فکر نکرده که ببیند دلیل زشت بودن این حرکت در چیست.

وگرنه اگر کسی پاهایش خسته شود و بخواهد آنها را دراز کند چرا باید به این فکر کند که اینکار موجب بی احترامی به بزرگتر های جمع است.

تقلید کورکورانه با باورهای ما چه کرده است؟

حال شما این مسئله کوچک را تعمیم دهید به کل عقاید و باور های ما. البته منظور این نیست که کل باورهای ما اشتباه است. بلکه هدف از طرح این مسئله این است که باید تک تک باور ها و مخصوصا سنت های رایج در فرهنگ ما بررسی و تحلیل شود تا ببینیم ریشه همچین عقیده و سنتی در چیست. نکند مانند دراز شدن پاها از گذشتگان به ما رسیده و بدون اینکه به درست و غلط بودن و یا دلیل آن فکر کنیم آن را پذیرفته ایم.همیشه این نکته را به یاد داشته باشید و همواره باورها و سنت های جامعه و فرهنگ خود را در معرض پرسش قرار دهید و آنها را با دلیل و سند بپذیرید. مطمئن باشید اگر این کار را انجام دهید در می یابید که خیلی از سنت های غلط ،ذهن ما را احاطه کرده اند.

 

تقلید کورکورانه

عزت نفس بالا اینجا به چه دردی می خورد؟

کسانی که از عزت نفس کافی و سالم برخوردار نیستند، جسارت زیر سوال بردن باورهای خود را ندارند و ترجیح می دهند با افکار قدیمی و اشتباه خود زندگی کنند. شاید بپرسید مگر جسارت لازم دارد؟

بله… زیرا زمانی که شما شروع به زیر سوال بردن این باورها و سنت ها کنید، قطعا با مخالفت عده زیادی مواجه می شوید که این عقاید را با تمام وجود باور کرده اند و حاضر به تغییر آنها نیستند.

اما اگر خواهان موفقیت و تحول در زندگی خود هستید ابتدا باید این کار را از ذهن خود شروع کنید. یادمان باشد که در همه زمینه های زندگی به صورت ناخودآگاه پیرو اطرافیان خود هستیم و تنها زمانی می توانیم این گره افکار را باز کنیم که به وجود و تاثیر آنها آگاه شویم. سپس آگاهانه باور های جدید را برای خود بسازیم و باورهای قدیمی و اشتباه را کنار بگذاریم.التبه می دانم کار راحتی نیست. اما کسی که می خواهد رشد کند چاره ای جز این هم ندارد.

انتخاب آگاهانه شیوه تفکر، شیوه زندگی و باورهاست که سبب می شود عزت نفس و اعتماد به نفس ما رشد کرده و بالا برود. زیرا از لحظه ای که خودمان این شیوه ها را انتخاب می کنیم، با تمام وجود می دانیم که با آگاهی و تفکر و تحلیل آنها را برگزیده ایم و بعد ازآن همچنان آمادگی آن را داریم که بازهم باور های تازه خود را زیر سوال برده و در صورت اشتباه و نقص آنها را هم تصحیح کنیم.

حالا چکار کنیم؟

افکار و باورهای خود را در معرض پرسش خود قرار دهید. از این به بعد هر کاری که می خواهید انجام دهید ابتدا از خودتان بپرسید :

  • چرا؟ من به چه دلیلی در حال انجام این کار هستم؟
  • آیا خودم آگاهانه انتخاب کرده ام این کار را با این شیوه انجام دهم یا اینکه چیزهایی که شنیده ام و دیده ام را بدون تحلیل پذیرفته ام؟

با این کار می توانید از این بعد همه کارهای خود را آگاهانه انجام دهید.البته مواظب باشید دچار وسواس فکری نشوید. این کار را یک مدت محدودی انجام دهید تا ذهن شما عادت کند به دنبال دلایل و علل کارهایی که می کنید باشد و همه چیز را همینطوری و از روی باد هوا قبول نکرده باشد.